A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

سی سوال برای سی روز

جای یه چالش سی‌روزه‌ی جدید واقعا خالی بود. D: به‌خاطر همین؛ این چالش رو شروع کردم. (شروعش از وبلاگ مائوییه.)

ادامه مطلب
دوشنبه ۲۴ آبان ۰۰

And just when you think it's rained enough, it starts to pour

همیشه همه این موقع‌ها می‌شینن به کارهایی که در طول سال کردن فکر می‌کنن، درسته؟ یا آدم‌هایی که از دست دادن، یا به دست آوردن. اشتباهات‌شون و هدف‌هاشون. ولی من فقط هایکیو خوندم. با شرلی توی پرونده‌های جدیدش همراه شدم. -تازه چپتر جدید اون یکی شرلی، توی یه دنیای دیگه هم اومده بود- تمام مدت داشتم به For That Girl گوش می‌دادم. نشستم با چاپستیک‌هایی که استار بهم داده بود هرچی نودل داشتیم توی خونه رو خوردم. -آره. حالم بد شد. حالم بده. *به افق خیره می‌شود*- نعره زدم توی خونه که new skill unlocked. چندین ساعت زیر پتو فیلم دیدم. با نیانکو رفتیم زیر بارون. -دلایلی که نیانکو گربه نیست 1: وی عاشق آب است.- گذاشتم کتاب‌کار فیزیک و تست‌های هندسه زیر تخت بمونن. و به "هیچ‌چیز" فکر کردم. حس خوبیه که در سال یک روز هست که می‌تونی توش هیچ‌کار مفیدی نکنی؛ و عذاب‌وجدان هم نگیری. می‌تونی نه به دیروزت فکر کنی؛ نه به فردا و نه حتی به یک ساعت بعدت.

آره، هیچیش شبیه تولد نبود. ولی درست‌ترین تولدی بود که می‌تونست باشه.

ویل اگه اینجا بود حتما بهم می‌گفت الان که وقت گریه نیست بچه. و حق با اونه. الان دیگه وقت جنگیدنه.

جمعه ۱۴ آبان ۰۰

چه اهمیتی داره.

+ این بیان بدون ستاره‌های هلن اصلا فایده نداره. :_)

+ من یک ماه پیش: از شرلوک هلمز خوشم نمی‌آد. هیچی پوآرو نمی‌شه.

من الان: اگه بتونم موریارتی وطن‌پرست رو تا امروز و جلد سوم کتاب شرلوک رو فردا تموم کنم؛ می‌تونم وقت‌های بیکاری‌م سریالش رو برای بار نمی‌دونم چندم ببینم.

(برای تک‌تک دیالوگ‌های شرلوک اکلیل بالا می‌آورد.)

+ توییتر دارین؟ :_)

+ هیچ‌وقت به یکی اون‌قدر اهمیت ندین که اگه نباشه؛ حس کنید هیچ‌کس نیست.

+ یادتونه یه چالش سی‌روزه بود؟ لطفا یادتون بره. بسیار متشکر.

+ We're strangers again, but this time with shared memories.

+ از اون‌جایی که ostهای the great ace attorney دارن کَرَم می‌کنن؛ تا یه مدت پایین پست‌هام تحملشون کنین. نمی‌شه که این‌جا نباشن.

Nocturne
single
By Kitagawa Yasumasa

Magic Spirit
سه شنبه ۲۷ مهر ۰۰

هوم.

from: The Great Ace Attorney 2

دوشنبه ۱۹ مهر ۰۰

شادی

شادمانی آن سروری‌ست که انسان را زِ نقش فرورفته‌ی خویش به بیرون می‌افکند و به اندیشه‌ی آلاییده به رنج آن پایان می‌بخشد.
باریکه‌ای از روزنه‌ی سپید زندگانی‌ست که به خاموشی شب می‌ماند و جوهر تیره رنگ ما را در هم می‌شکافد. لمس آسوده‌ای‌ست که در همسایگی طوفان نوازش‌گرانه بر روی اندام‌هایمان می‌نشیند و درنگی از مثال فراغ به ارمغان می‌آورد. خوشی آن فطرت بدل‌ناپذیری‌ست که ما را در کنه لذت فرو می‌برد و بینندگانمان را زِ تیمار نابینا می‌سازد‌.
شادی نام آن است که مرهم نهانی‌های سوزناکِ پیکر و یاد انسان شود.

- منبع متن.

چهارشنبه ۱۴ مهر ۰۰

That day a silver light ran

Doraku shinjou
single
By DOES

Magic Spirit

به بهانه‌ی این‌که چند ماه از پایان گینتاما می‌گذره ولی من هنوز با این آهنگه بغض می‌کنم.

+ هیچ‌وقت سوراچی رو بخاطر این پایان قشنگش نمی‌بخشم. هیچ‌وقت هم باور نمی‌کنم که تموم شده. :"))

+ چه درسی حتی از تاریخ و کارآفرینی هم بدتره؟ زمین‌شناسی! مخصوصا وقتی معلمش براش جزوه هم می‌ده.

+ درسته که ساعت پنج بیدار شدن واقعا عذاب الهیه، و بعد از دو هفته هنوز بهش عادت نکردم؛ ولی چنان انرژی‌ای در طول روز بهم می‌ده، که به تمام سختی‌ش می‌ارزه. 

دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰

کی می‌دونست

آسمون آبیه. ابرها سفیدن. هیچ ستاره‌ای نمی‌بینم. فضایی‌ها حمله نکردن. خورشید نورانی‌تر نبود. با یه نیروی خاص فرازمینی از خواب پانشدم. تقویم رویداد خاصی نداشت. کی می‌دونست که امروز قراره متفاوت باشه؟

پنجشنبه ۸ مهر ۰۰

همین‌طوری

صدای آهنگم رو تا ته زیاد می‌کنم؛ شاید صداشون رو نشنوم.

فایده نداره.

میوت می‌کنمشون.

بازم فایده نداره.

سعی می‌کنم محو شم. سعی می‌کنم فراموش کنم اونا چجوری‌ان؛ و من چجوری‌ام.

بهشون فکر نکن. بهشون فکر نکن. زیر پتو دراز بکش و جین آستین بخون. Does گوش کن. فقط فراموش کن.

سه شنبه ۶ مهر ۰۰

Samurai Heart

Samurai Heart
SPYAIR
 
Hey Hey 応えて 誰かいませんか
هی هی! بهم جواب بده. کسی اونجا هست؟

ずっと探しても 答えないや
مهم نیست چقدر دنبالش بگردم؛ هیچ جوابی نیست.

Hey Hey 僕だけが僕を作るから
هی هی! فقط من می‌تونم خودم رو بسازم؛ پس...

泣いたって 笑って 憎んだって愛して 生きていこう
حتی اگه گریه کنم؛ حتی اگه بخندم؛ حتی اگه نفرت بورزم؛ زندگیم رو با عشق زندگی می‌کنم.
دوشنبه ۵ مهر ۰۰

شیب 14 - Living carefully is something I don't wanna do

امسال اولین سالیه که واقعا دلم نمی‌خواد تابستون تموم بشه. نه به‌خاطر این‌که مدرسه رو دوست ندارم. بیشتر به‌خاطر این‌که می‌ترسم اگه تموم شه؛ احتمالا دیگه نتونم چنین تابستون بی‌دغدغه‌ای داشته باشم. :") برای یه مدتی.

- حدس بزنین کی تصمیم گرفته بود این یه پست جمع‌بندی تابستون باشه و دوباره حدس بزنین کی بعد از یه ساعت فکر فهمید هیچ‌چیزی برای جمع‌بندی وجود نداره؟ :)

- تنها چیز قشنگی که این تابستون داشت؛ نزدیک شدن دوباره‌م با یکی از دوست‌های قدیمی و خوبم بود. کسی که واقعا امید نداشتم بتونم دوباره انقدر راحت حرف بزنم باهاش. انگار وقتی زیاد به رابطه‌ت با بقیه سخت نمی‌گیری؛ همه‌چی راحت‌تر پیش می‌ره.

- با این‌که مثلا برنامه چیده بودیم با نجمه یه عالمه سریال ببینیم؛ هیچی ندیدیم. (از همین‌جا به‌خاطر دراپ کردن alice in borderland مراتب عذرخواهیم رو به اطلاعت می‌رسونم. *اشک*) حتی انیمه‌های زیادی هم ندیدم. ولی در عوض کلی کتاب خوندم که یه‌جای خاص توی قلبم برای خودشون باز کردن. بعد از سال‌ها تونستم یه مجموعه‌ی فانتزی پیدا کنم! درسته که خب هنوز هری پاتر و کوئوت یه‌چیز دیگه‌ن؛ ولی این هم دست‌کمی از اونا نداشت. (اسمش "دریای زمین"عه. نوشته‌ی ارسولاک لوژوان. و توی طاقچه بی‌نهایت هم هست.)

- اگه به‌خاطر چالش شیب نبود؛ احتمالا من هنوز توی "نمی‌تونم این‌جا هیچی پست کنم" باقی می‌موندم. ولی باورم نمی‌شه همین‌طوری که می‌گذره کلی ایده برای پست به ذهنم می‌رسه؛ و دیگه اون‌قدرها برام مهم نیست که نباید انقدر چرت‌وپرت بنویسم؛ نباید چون پست قبلی روزمره‌نویسی بوده این‌یکی هم باشه؛ نباید انقدر آهنگ پست کنم و از این‌حرفا. حس می‌کنم که دوباره راحت شدم با بیان و سمفونی آف لایفم. :")

- نصف ماه به این گذشت که من به هرکی که می‌شناسم بگم آشپزی چقدر زیباست و چرا زودتر پی نبرده بودم و اینا. ولی واقعا چرا آشپزی انقدر زیباست؟

- توی یه پیچی از ادمینش پرسیده بودن عشق برات چه شکلیه؟ و جواب داده بود "یکی رو بی‌دلیل دوست داشتن". تمام سال گذشته داشتم تلاش می‌کردم که بفهمم واقعا چیزی که حس می‌کنم عشقه یا نه. دلم می‌خواست می‌تونستم از شرش خلاص شم. می‌گفتم ارزشش رو نداره. تلاش کردم و تلاش کردم و آخرش برگشتم خونه‌ی اول. ولی حالا دارم فکر می‌کنم؛ چرا برام مهمه که عشقه یا نه؟ چرا از شرش خلاص شم؟ تو این‌جایی. و برام مهم نیست که از هیچی خبر نداری. این احساسی که نمی‌دونم چیه؛ بهم کمک می‌کنه بهتر کمکت کنم. بهم کمک می‌کنه اون کسی باشم که تو نیاز داری. من تو رو بی‌دلیل دوست دارم. و همین کافیه.

- معمولا پست‌های جمع‌بندی این‌طوریه که همه می‌‌آن می‌گن در طول این مدت چی یاد گرفتن؛ یا مثلا چه تغییراتی توی خودشون به وجود اومده... و خب واقعا چیزهای جالب خوبی برای گفتن دارن. =) من احتمالا به‌جز این‌که از قبل هم حساس‌تر شدم تفاوتی نکردم. و فقط یه زبان جدید به لیست چیزهایی که یاد گرفتم اضافه شد. ولی با تمام این "هیچ‌کاری نکردن‌ها" این تابستون رو هم دوست داشتم. اصلا هم مهم نیست که خیلی بی‌هیجان و روتین گذشت و من از این‌که یه روتین خسته‌کننده رو هر روز دنبال کنم متنفرم. با این حال دوستش داشتم چون بهم هدیه‌های کوچیک داد. در آغوشم نگرفت؛ یا برام سورپرایزی توی آستین نداشت اما به‌روم لبخند زد. و به‌خاطر همین؛ دوستش داشتم.

- من سیندرلای جدید رو ندیدم؛ ولی این آهنگی که کامیلا براش خونده واقعا قشنگه. :") بهم امید می‌ده؛ حتی با این‌که اون ته‌ته‌های قلبم می‌دونم I'm not gonna be that one.

- خیلی ممنون که توی این چهارده روز این‌جارو می‌خوندین؛ و با کامنت‌هاتون کلی خوشحالم می‌کردین. 3> شما از زیبایی‌های جهانین.

Million To One
Camila Cabello
چهارشنبه ۳۱ شهریور ۰۰