A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

چون حس خوبی داره

من با چیزهایی حرف می‌زنم که جواب نمی‌دن. با کبوتری که روی درخت نارنج حیاط لونه درست کرده، با گیاه پشت پنجره‌ی اتاق داداش که وقتی می‌ره سفر بهش آب می‌دم، با اون ابری که انگار توی آسمون به اون بزرگی تنهای تنها بود، با خاطرات تو وقتی که هنوز دوستم داشتی. یه‌زمانی بود که می‌نوشتم. الان؟ الان وقتی سعی می‌کنم بنویسم قلم توی دستم جیر جیر صدا می‌کنه. جمله‌ها از دستم لیز می‌خورن. نمی‌تونم بنویسم. آخرین تلاشی که برای نوشتن کردم ختم شد به ۱۲ صفحه "نمی‌تونم بنویسم". پشت سر هم. چون فکر می‌کردم اگه همین‌طور ادامه بدم بلاخره یه‌جایی کلمه‌ها رو می‌بینم. پس به‌جای قدیم‌ها، که دکمه‌های کیبورد رو محکم و تند تند فشار می‌دادم و هرچیزی که توی ذهنم بود رو بالا می‌آوردم روی اسکرین تا یه نفس راحت بکشم، الان می‌رم توی یه اتاق خالی، یه سری خزعبلات بهم می‌بافم و فقط به آوای کلمات گوش می‌کنم.

دنبال جواب نیستم. می‌نوشتم چون فکر می‌کردم شاید کسی، جایی، گذرش بیفته و مهمل‌بافی‌های من رو بخونه. حتی اگه کسی نمی‌خوند هم، باز حس خوبی داشت. برای منی که هیچ‌وقت شجاعت این رو نداشتم که با آدم‌ها طولانی و صادقانه، رودرو، صحبت کنم؛ حس خوبی داشت.

حالا با چیزهایی حرف می‌زنم که جواب نمی‌دن. با کفش‌هایی که اون روز جا گذاشتی و هیچ‌وقت برنگشتی که پسشون بگیری. با گربه‌ای که عصرها می‌شینه دم در. با ستاره‌هایی که روی دیوار کشیده بودن. چون ته قلبم، دوست دارم باور کنم کسی جایی گوش می‌ده. حتی اگه نباشه هم ایرادی نداره، چون همچنان حس خوبی داره.

 

 

روز اول: من با چیزهایی حرف می‌زنم که جواب نمی‌دن. مثلا...

 

پ.ن: دلمون می‌خواست دوباره اینجا بنویسیم، بخاطر همین با سولی تصمیم گرفتیم یه چالش ده روزه شروع کنیم. ولی روز اول انقدر سخت بود که الان دیگه اصلا نمی‌دونم چطوری می‌خوام تا روز دهم دووم بیارم. هیچ کلمه‌ای، هیچ ایده‌ای توی مغزم نبود؛ ولی باید می‌نوشتم. حتی شده کم، حتی شده الکی. خیلی وقت بود همچین احساسی نداشتم.

پ.ن۲: اگه دوست داشتید، به ما توی این چالش ده روزه بپیوندید و باعث خوشحالی‌مون بشید. :")

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۰۴
نظرات (۱۵)

منم قراره بهتون ملحق بشمTT

۲۴ دی ۰۴، ۱۸:۴۰
پاسخ:
هورااا! منتظر می‌مونم.
𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎 --

ما هم به زودی می‌پیوندیم. TT

۲۴ دی ۰۴، ۱۵:۰۸
پاسخ:
*چشمان ستاره‌ای* مشتاق خوندن‌تون هستم.
.. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ

حتی موضوع چالش خلاقانه و نازه، دیگه متن رو نگمTT

وای دلم واسه قدیما تنگ شد، احتمالا منم بهتون بپیوندم:» 

۲۴ دی ۰۴، ۱۵:۰۸
پاسخ:
وای :((( قلب به شما.
هوراا!
‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱

تا موضوع رو دیدم اینطوری بودم که از کدوم "چیزها" بنویسم و یهو کلی ایدا به مغز قفل شده‌ی من هجوم آورد و اینو مدیون شما هستم:)

حتما شرکت میکنم✅️✨️

۲۴ دی ۰۴، ۱۵:۰۱
پاسخ:
وای :*)))) کلی خوشحال شدم. بی‌صبرانه منتظرم بخونم.

وای هورااااا.

این چالش‌ها برکت بیان بوده‌ن همیشه:`]]]

۲۳ دی ۰۴، ۰۹:۲۳
پاسخ:
وای جامه می‌درم مائو چان می‌خواد بنویسه :(((((💖💖
سبزبرگ. ‌‌‌‌‌‌‌‌

خوشحالم چراغت رو روشن می بینم نوبادی! هورا!

۲۴ مرداد ۰۴، ۲۲:۵۴
پاسخ:
خوشحالم کامنتت رو می‌بینم :( مرسی که می‌خونی. قلب.

دنبال جواب نیستم. می‌نوشتم چون فکر می‌کردم شاید کسی، جایی، گذرش بیفته و مهمل‌بافی‌های من رو بخونه. حتی اگه کسی نمی‌خوند هم، باز حس خوبی داشت. برای منی که هیچ‌وقت شجاعت این رو نداشتم که با آدم‌ها طولانی و صادقانه، رودرو، صحبت کنم؛ حس خوبی داشت.

 

برگرفته شده از rainstar.blog.ir

اینجاش وای :((

فردا مینویسمش~~~ 

۱۹ مرداد ۰۴، ۲۳:۱۱
پاسخ:
:*)))

وای جدی؟ آخ جوننن! کلی خوشحال می‌شیم.
امیر.ر. چقامیرزا

سلام، بازهم نوشتن، این قدم بزرگه، خیلی بزرگ‌...

دیالوگی بود توی فیلم دیو و دلبر، دختره می گفت:_کتاب های تو این گوشه‌ی جهان رو بزرگ تر نشون میده.

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۸
پاسخ:
سلام!
امیدوارم بتونم تا آخرش پیش برم.
:))) چقدر قشنگ گفته.

به مناسبت روشن شدن ستاره‌های شما دوتا، منم به چالش‌تون می‌پیوندم. :> 3>

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۷
پاسخ:
هوراااا! وای چشم‌هام قلبی شد با این کامنت. :*))))))
روناهی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

اینجارو ببیین! 

دخترهای مورد علاقه‌م قراره ده رو بنویسن. ^ـــ^ چی از این بهتر؟

دوست دارم بهتون بپیوندم. ببینم چطور می‌‌شه. 

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۶
پاسخ:
واای اگه روناهی هم بنویسه خوشحال‌ترین می‌شم جدی. 
بیا بیا بپیوند. *وسوسه می‌کند*
زری シ‌‌‌

خیلی واقعی به نظر میومد و جالب بود واقعا 😭😭😭😭

چقدر تو نوشتن خوبی

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۴
پاسخ:
متشکرم که خوندی! و لطف داری :( خوشحالم جالب بوده.
شبکه اجتماعی ویترین

سلام

ایام به کام

دعوت می کنم برای انتشار سریع و ساده یادداشت ها و ارتباط سریع با مخاطبین وبلاگ از شبکه اجتماعی ویترین استفاده نمایید

+ اکنون نام کاربریتان ازاد است

دانلود از کافه بازار

https://cafebazaar.ir/app/ir.vitrin.app

با سپاس

خدای من

ببین ستاره کی روشن شده

قلبم...

:`))))))

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۴
پاسخ:
هیهیهی :*)

واووو  :')

۱۷ مرداد ۰۴، ۱۷:۴۳
پاسخ:
3>>>>
سُولْوِیْگ 🌻

قبول نیست آقا این خیلی خوشگل و ناز بود من گریه می‌کنم قچقنجق. :(((((

۱۶ مرداد ۰۴، ۲۲:۱۳
پاسخ:
اینجا دیگه مخالفت‌هام رو بروز نمی‌دم ولی بدون که مخالفم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی