A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

ساختن و ادامه دادن

به خودت می‌آیی و می‌بینی که مدت‌هاست از روزهای تاریک عبور کردی. حالا دیگه تقریبا هیچ‌کس رو توی بخش نمی‌شناسی و وقتی سرما می‌خوری دیگه لازم نیست پیش دکتر خودت بری. به خودت می‌آیی و می‌بینی حالا دیگه می‌تونی سُر بخوری بین مردم. همون‌طور که پارسال آرزوش رو داشتی. به عقب نگه می‌کنی؛ و می‌گی «هی، اونقدرام بد نبودها. از پسش براومدم. زنده موندم. نجات‌یافته شدم.» و می‌بینی که نه. زندگی به اندازه‌ی وقتی که از پشت پنجره تماشا می‌کردی زیبا نیست. چیزهایی که حسرت‌شون رو می‌خوردی؛ واقعا ارزشش رو نداشتن. کم‌کم با خودت می‌گی «چرا این‌همه منتظر بودم تموم شه تا خوشحال باشم؟ همون موقع‌ها هم روزهای خوبی داشتم.»

و حالا قدر می‌دونی. بخاطر از پله‌ها بالا رفتن خوشحال می‌شی. بخاطر دویدن خوشحال می‌شی. حتی مترو سوار شدن خوشحالت می‌کنه. و هروقت یکی خیلی یهویی بهت می‌گه «ولی چقد رنگ‌وروت بهتر شده» یه لبخند گنده می‌زنی. همه‌ی اثرات بیماری رو از بین می‌بری. حتی می‌ری پیش مربی‌ت و بعد از مدت‌ها نیم‌پشتک می‌زنی. تمام چیزهایی که نصفه‌نیمه رها کرده بودی رو از سر می‌گیری. و شروع می‌کنی به تصمیم‌گیری.

اتفاق‌های زیادی افتاد؛ و من یه استراحت خیلی طولانی داشتم. هرجای این کشتی که خُرد شده بود رو تعمیر کردم. زمان‌بر بود و سخت اما بلاخره تموم شد. حالا مشت‌م رو پرت می‌کنم هوا و کشتی رو می‌سپرم به دست اقیانوس. ماجراجویی‌م رو شروع می‌کنم و کی می‌دونه؛ شاید منم بتونم یه روزی به لوداستار خودم برسم.

 

+ همیشه نوشتن انقدر سخت بود؟ آه. فقط می‌خواستم توی آرشیوم یه پست برای پایان این قسمت از زندگی‌م داشته باشم و پرونده‌ی هرچیزی که به بیماری مربوط می‌شه رو ببندم. دیگه واقعا خسته‌کننده شده. شما می‌تونید بدون خوندن پست، صرفا بهش به عنوان یه اعلام من-هنوز-بیان-رو-فراموش-نکردم نگاه کنید. :)

چهارشنبه ۱ شهریور ۰۲
نظرات (۲۲)
Violet J Aron 🌸

خوبم ممنون :)))

ببخشید اصلا یادم رفته بود به پنلم سر بزنم XD

چه خبر؟ چیکارا می‌کنی؟

۶ بهمن ۰۲، ۱۲:۴۵
پاسخ:
فدای سرت :))
خبر خاصی نیست. می‌گذرونم.

وای. خوش برگشتیی. :")

۶ بهمن ۰۲، ۱۲:۴۵
پاسخ:
انقدر دیر دارم جواب می‌دم که واقعا *سرخ شدن از شرم*

قلبم روشن شد این موقع شب!

چه‌قدر سلامتیت خوشحالم کرد.

امیدوارم همیشه سلامت باشی=)

۶ بهمن ۰۲، ۱۲:۴۶
پاسخ:
پرنیان T~T *بغل* ممنونم دختر. تو هم همینطور.

وای نگاه کنید کی اینجاستτ-τ!!!چرا نگفتید قصد برگشت دارید؟براتون مهمونی بازگشت به وطن ترتیب بدیم:((

داشتم برای خودم پرسه می زدم و به فکرم افتاد یه سری هم به اینجا بزنم که پستت رو دیدم:) و پریدم توی پنل بیان.*از ذوق فقط اشکم*

نفیسه ی ما اون ارک تایم اسکیپ انیمه های شونن رو از سر گذرونده :) و الان وقت حضور روی صحنه ی اصلیشه.

 

۶ بهمن ۰۲، ۱۲:۴۹
پاسخ:
وای! این توصیف زیادی خوب بود. همیشه آرک تایم اسکیپ توی انیمه‌ها مورد علاقه‌مه. (هرچند که شخصیت‌ها پاره می‌شن توی اون مدت)
بغل و قلب برای تو دخترکم. :*))


پ.ن. راستی شما قصد ندارین از غارتون بیرون بیایین؟ :(

خوشحالم، این اولین لبخند امروزه و همش به خاطر توعه:))) *ماچ فرق کلت

-ببخشید کلمات زیادن اما من توی انتخابشون خوب نیستم پس به همین کامنت کوتاه بسنده میکنم.

۸ آبان ۰۲، ۱۰:۵۵
پاسخ:
وای. *سرخ شدن*
همین کامنت کوتاه یه عالمه خوشحالم کرد دختر. ممنونم :))

سلاممم خیلی خوش برگشتی

۷ شهریور ۰۲، ۱۳:۰۹
پاسخ:
سلام T-T خیلی متشکرممم.
هلن پراسپرو

Look who's brightening our sky again:)))))))))))))

خوش برگشتی

۷ شهریور ۰۲، ۱۳:۰۹
پاسخ:
hehehe :D (با صدای گوجو خوانده شود)
خیلی ممنونمم *قطره‌ی اشک*

وایییی نوبادی جون سلام! امیدوارم خوشحال شی با این پیام! XD

پس بالاخرهههه خوب شدی و من خیلی خوشحال شدممممم

 

 

۷ شهریور ۰۲، ۱۳:۰۰
پاسخ:
ای وای ببین کی اینجاستتت! معلومه که خوشحال شدمبصذتقلمص. سلامم. دلم برات تنگ شده بود. حالت چطوره؟
:)) *بغل*

*A pat on your back*

welcome back champ!

۷ شهریور ۰۲، ۱۳:۰۷
پاسخ:
*اشک ریختن*
خیلی خیلی ازت ممنونم سارا.
~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌

وای دیدن ستارت منو شیلیلی ویلیلی کرد. شبیه وایبی که کله صبح جمعه بیدار میشدیم و گیج و منگ بودیم و صدای شاد و سرحال عمو فیتیله ها احساس عجیب و گنگ ولی خوبی بهمون میداد :*))))) 

خیلی،خیلی،خیلی،خیییلی برات خوشحالم. خیلی زیاد. امیدوارم از روزای خوب و فراخوب و چرخ آوری که خواهی داشت بیشتر برامون بنویسی (TT)\\ 

بیا بغلم*--*\\\

و راستی.. بیا بریم های بای و شیر کاکائو بخورریم. 

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۹
پاسخ:
وای :)))) چقدر دلم برای اون جمعه‌ها تنگ شده. زندگی واقعا اون‌موقع‌ها یه‌طور دیگه‌ای قشنگ بود.
منم خیلی خیلی ازت ممنونم دختر T-T و چشمم. حتما می‌نویسم.
*محکم در آغوش گرفتن میتسوری-چان*
yay! حالا دیگه می‌تونیم بریم بخوریم!

عااااا ببین کی اینجاست:`)))))

خیلی دلم برات تنگ شده بود...

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۲
پاسخ:
مائو-چان TT-TT
منم خیلی زیاد. :(

عامم سلام،فقط اینکه منم خوشحال شدم برات حتی چشم اشکی شد از اینکه دوباره میتونی از چیزهای کوچیک زندگی ذوق کنی>>

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۳
پاسخ:
درود D:
از ته قلبم ممنونم ازت. و ممنون که اینجارو می‌خونی. قلب برای تو.

الان دیگه یه کوچولو کم‌تر دلم واسه‌ی نوشته‌هات تنگه. :))))

و درباره‌ی پست‌. خیلیی خوشحالم واسه‌ت. بغل محکم برای تو.

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۱
پاسخ:
:))))
خیلییی متشکرم صبای قشنگ. *بغل محکم‌تر*

ببین کی اینجاست.................

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۰
پاسخ:
سلام! :)

Wellcomeback!

بزن قدش:دی

 

+ چند روز پیش با یکی که اسمش نوبادی بود و چینی می‌خوند توی دولینگو داشتیم چالش دونفره می‌رفتیم و خودت بودی دیگه؟ کلی ذوق می‌کنم اعلان‌هات رو که میبینم شاهزاده چینی :))

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۵۰
پاسخ:
ممنونم! :))) *high five*

+ آرهههه خودم بودم. خیلی مفتخر شدم که باهمدیگه چالش دونفره رفتیم. :)) و وای T-T شاهزاده‌ی چینی؟ T-T *قلبش را با دو دست می‌گیرد و سعی می‌کند زیاد اکلیلی نشود*

نفیسهههه.ㅠㅠㅠㅠㅠ چقدر خوشحالم میبینم ستاره‌ات روشنه. دلم واقعا خیلی تنگ شده بود.

واقعا هنوزم قلمت رو دوست دارم. زیبا نوشتی. همین که برگشتی برام کلی ارزش داره. *-*♡

۷ شهریور ۰۲، ۱۲:۴۸
پاسخ:
سحریییی! منم دلم خیلی خیلی تنگ شده بود. :")
وای دورت بگردمم. خیلی لطف داری بهم. متشکرم که هنوز اینجارو می‌خونی و برام کامنت می‌ذاری. *بغل گنده*
سُولْوِیْگ 🌻

باورت می‌شه اگر بگم با دیدن ستاره‌ت یه لحظه نفسم بند اومد؟ :دی (انگار سه ساله اصلنننن باهات حرف نزده‌م. :دی)

و با خوندن هر کلمه از این پست لبخندم بزرگ‌تر شد. دلم می‌خواست الان بغلت کنم و سفت فشارت بدم. نمی‌شه، ولی این نوشته نویدی بود برای آینده‌ای قشنگ‌تر، مگه نه؟ 

۱ شهریور ۰۲، ۲۱:۵۱
پاسخ:
باورم می‌شه چون منم برای ستاره‌هات همین‌طوری می‌شم. :( (هیهیهی D:)
منم همین‌طور. واقعا جای یه بغل محکم از سولی توی زندگی‌م خالیه. آره، احتمالا. قرار نیست اون‌طوری که فکرش رو می‌کنم پیش بره، ولی امیدوارم زیاد هم ناامیدم نکنه.

اشک 😭😭😭😭😭

نوبادیییییی 😭❣

تبریک به تو

تبریک به خودم

تبریک به همه :"))))))))))

۱ شهریور ۰۲، ۲۱:۴۲
پاسخ:
:)))))
وای کیوتت. بیا بغلمم. خیلی خیلی ممنون.

سلاام!

و نمی‌دونی چقدر ذوق کردم از خوندن این کلمات!

بغل گنده*

۱ شهریور ۰۲، ۲۱:۴۱
پاسخ:
سلااامم. :)
*لبخند و بغل محکم*
𝑹𝒂𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒘𝒓𝒊𝒕𝒆𝒔

دلم به قدری برات تنگ شده بود که خدا میدونه🫢🥺🫂❤️ خوش برگشتی نوبادی  جونم😭👐* بیا بغلممممم* خوشحالم می شنوم حالت بهتره و برگشتیییی

بهترین راه و تصمیمی بود که می تونی بگیری و مشتاقانه  منتظر اینم صدای پیشرفتت  رو بشنوم😍🤩😘

+ فکر کنم اره؟!😅😂 مشکلی نیست ! همین که تونستی شروع به نوشتن کنی یعنی مطالب جاری میشن و به روونی قبل بازم میشه نوشت و کلی کشفیات  جالب کرد و ثبت کرد😁🫡درود  فرمانده کوچولوی کشتی نور🤝🚢✨️

۱ شهریور ۰۲، ۱۷:۲۰
پاسخ:
دل منم تنگ شده بودد و خیلی خیلی متشکرم ازت. :))) *بغل کردن* 
+ واقعا امیدوارم که اینطوری بشه. :)) وای! کشتی نور؟ *چشمان قلبی* 
کلمنتاین ‌‌

این دومین پستی بود که این چند روز خوندم و دلم رو گرم کرد. خوشحالم برات ^_^

۱ شهریور ۰۲، ۱۶:۳۹
پاسخ:
وای. *لبخند بزرگ* ممنونم! 

مشتاق مشتاق خواندت. 

 

۱ شهریور ۰۲، ۱۶:۳۷
پاسخ:
خیلی متشکرم. :)) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی