A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

Skies are grey, Start to fade

+ به ستاره‌ها خیره می‌شم و سعی می‌کنم هیچ تصمیمی نگیرم. سعی می‌کنم فکر نکنم. فقط ستاره‌ها رو می‌شمارم و فراموش می‌کنم که پنجم تیری هم وجود داره.

+ ولی هربار با به یاد آوردن این قضیه که تا پاییز دوره‌های شیمی‌درمانی‌م تموم می‌شن برای خودم جشن می‌گیرم. :)

+ با اختلاف، امتحانات ترم دوم یازدهمم، از سخت‌ترین امتحانات؛ و درس خوندن براشون، از سخت‌ترین درس خوندن‌هایی بود که توی زندگیم انجام دادم. *تفی به روی کتاب‌هایش می‌اندازد*

+ مجموعه‌ی فارسیر یه شاهکار نیست و می‌تونم کلی کتاب قشنگ‌تر نام ببرم، اما لذتی که خوندن فارسیر داره، هیچ کتابی تابه حال نداشته.

+ نوشتن داستان بچه‌تری بخش، و نظراتشون درباره‌ی وضعیتی که دارن، حس جالبی داره. ولی اصلا نمی‌دونم کار درستیه که پستشون بکنم یا نه. هوم.

+ نمی‌دونم دقیقا چرا، ولی برای نوشتن خالی‌ام. بی‌نهایت ایده دارم و همه‌شون رو توی مغزم تا جمله‌ی آخر می‌نویسم. ولی وقتی نوبت به نوشتن می‌رسه، انگار همه چیز یادم می‌ره.

+ یکم از خودتون برام بگید. T~T روزتون رو چطوری می‌گذرونید؟ چه برنامه‌ای برای تابستون دارین؟

+ اگه چنل دارین هم خوشحال می‌شم اگه باهام به اشتراک بذاریدش. D:

+ حالا که تا اینجا اومدین، این رو هم گوش کنین. چون این آهنگ و کسی که برام فرستادتش. >>>

Broken Heart of Gold
ONE OK ROCK
Magic Spirit
دوشنبه ۱۶ خرداد ۰۱
نظرات (۲۵)
(•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠

مبارکت باشه *-* یه بغل محکم برای تمام دردهایی که تحمل کردی ^^

۲۴ شهریور ۰۱، ۱۲:۱۳
پاسخ:
*محکم بغل کردن و فشردن*
(•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠

از ته قلبم بابت پایان بزودی شیمی درمانی ت خوشحال شدم

۲۴ شهریور ۰۱، ۱۲:۰۶
پاسخ:
متشکرم متشکرم T~T شیمی‌درمانی‌هام تموم شدن!
ساجده طالبی

سلام عزیزم. یادمه اون موقع که کامنتت رو خوندم، اون جمله‌ی "چه قدر قوی‌ای" که گفتی، خیلی حالم رو خوب کرد. ببخشید که زودتر جواب ندادم، احوالات عجیب و جواب‌ندهنده‌ای دارم.

در مورد سوالت، آره واقعا سنگینه. برای کار پاره‌وقت شاید خیلی اذیت نباشه، ولی کار تمام‌وقت یک حماقت محضه. :)) 

امیدوارم احوالت خوب باشه عزیزم و روزهای زیبایی رو بگذرونی و همه‌ی چیزهایی که نگرانشونی، به‌زودی و خوبی بگذرن. می‌بوسمت.

۳۰ تیر ۰۱، ۱۱:۴۲
پاسخ:
سلامم. خوشحالم که اون جمله حالت رو خوب کرد. و فدای سرت. میدونم وقتی حال آدم خوب نیست نمیتونه با بقیه ارتباط برقرار کنه.
وای متشکرممم. برای تو هم همینطور. :)))
زهرا یگانه

سلااام، خوبی؟ هنوز هم چینی میخونی؟ 

منم می‌خوام چینی بخونم *هق هق* اما فعلا دارم عربی و ژاپنی میخونم، گنجایش زبان جدید ندارم به واقع. :))

vaguyehayehkhamepophaki

این آدرس کانالمه، اونجا بیشتر درمورد روزمره و زبان‌هام مینویسم. 

۲ تیر ۰۱، ۱۴:۴۸
پاسخ:
سلاممم. خوبم. تو خوبی؟
آره. :) یکم کمتر می‌خونم. چون درگیر درس‌هام. ولی قطعش نکردم.
ژاپنی! چند ماه خوندمش و واقعا می‌تونم بگم سخت‌تر از چینیه. :)))) *از لحاظ دیکته و گرامر* کلی موفق باشییی! ایشالا زود می‌خونی‌شون و به چینی هم می‌رسی.
وای هورااا. خیلی از خوندن روزمره‌های یادگیری زبان لذت می‌برم. *ذوق*

آاا... من قلمت رو خیلی زیاد دوست دارم. :) امیدوارم که بیشتر برامون بنویسی.

این ادرس کانال منه : ladybluelizard

البته چیز خاصی نمی نویسم =) ولی خب اکثر اوقات اونجام

۲۹ خرداد ۰۱، ۲۱:۰۳
پاسخ:
وای. خیلی از شنیدنش خوشحال شدم. 3>
و دختر کانالت. >>>>
می‌خوام بشینم کلش رو بخونم.
𝘢𝘮𝘪 𝘤𝘩𝘢𝘯

فدایتتت

۲۹ خرداد ۰۱، ۲۱:۰۱
پاسخ:
خدانکنههه.
𝘢𝘮𝘪 𝘤𝘩𝘢𝘯

فدایتتت

وای چه طرح جلدش خفنه•-----•

عالیههه موفق باشی

بیش از حد سختهXD

بعضی وقتا فکر میکنم چرا خریدمش که انقد بیفتم و یادم میاد دلم نمیخاست هفتاد سالگیم ارزوی اسکیت کردنو داشته باشم و دلم میخواست امتحانش کنم..

توعم چیزایی که دوست داریو امتحان کن حس خوبی دارههه

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۵:۴۱
پاسخ:
آرههه. تازه جلد آخرش خیلی زیباتره. TT
سختی اسکیت بورد >>>
ولی تو می‌تونییی. گانباره!

سالگرد تولد یه نفره

چقد خودمم دلم برای کامنت دادن تنگ شده بود حس قشنگیه که دیدن اسم بقیه انقد خوشحالت میکنه 💗

*خم و راست شدن و دستمال کاغذی بر شقیقه کشیدن* ایه ایه شما لطف داری عینک دودی هم خیلی بهت میاد

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۵:۲۲
پاسخ:
وای آی-چان. تولدتههه؟
*نیشش باز می‌شود* متشکرممم.

من راحتم ها با بیان. ولی هرچی میخوام بنویسم و وقتی مینشینم پشت کیبورد کلا میپره از ذهنم:)))

 

هورا که خوشحال میشی. پس بیشتر کامنت میذاریم :)) 

۲۹ خرداد ۰۱، ۲۱:۰۱
پاسخ:
:))))) دقیقا. کار سختیه نوشتن توی اینجا.

متشکرممم. T-T
کلمنتاین ‌‌

روزم رو با مامان‌بزرگم دارم می‌گذرونم. بقیه رفتن سفر و من اومدم این‌جا که مواظبش باشم. و خب مجبورم هی سوال‌های بیخود بپرسم تا سکوت بشکنه و فضا آکوارد نشه ((:

برای تابستون برنامه‌ی ویژه‌ای ندارم. احتمالا همین برنامه‌هایی که الان دارم رو ادامه می‌دم. الان که گفتم به نظر خیلی بی‌هیجان اومد! باید برم یک فکری به حال تابستونم بکنم :/

۲۹ خرداد ۰۱، ۲۱:۰۰
پاسخ:
راستش رو بخوای؛ بهت حسودی می‌کنم. چون مامان‌بزرگ‌ها >>> و بهت افتخار هم می‌کنم.
لیستی از کتاب/فیلم/انیمه نداری؟ یا سفری دلت نمی‌خواد بری؟
ساجده طالبی

سلام. :) من روزهام رو به کار بسیار زیاد و درس می‌گذرونم. شب‌ها گاهی فیلم می‌بینم یا با دوست‌های قدیمیم حرف می‌زنم. نگران امتحانات پایان‌ترم دانشگاهم هم می‌شم. برای تابستون دلم می‌خواد پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم، جلسات تراپیم رو ادامه بدم که روانم در وضعیت بهتری قرار بگیره، کتاب بخونم و چیزهای جدید یاد بگیرم. دوست دارم اگر بتونم یک سفر با دوستام هم برم. :)‌ البته نمی‌دونم همه‌ی این‌ها چه قدر عملی باشه، چون تا اواسط مرداد حداقل و احتمالا هنوز دارم ترم هشتم رو تموم می‌کنم.

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۵:۵۴
پاسخ:
سلاممم. *-*
کار کردن و درس خوندن هم‌زمان واقعا خیلی سنگینه؛ نه؟ همیشه با خوندن پست‌هات این به ذهنم می‌رسید که چقدر قوی‌ای. امیدوارم که بتونی یه سفر با دوستات بری و به تابستون فوق‌العاده داشته باشی. :))

سلاااام! من مرتب می خونمت ولی نظر نمی دارم :) شما خودت کانال داری؟

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۴:۴۰
پاسخ:
سلاممم. خوشحالم که برام نظر گذاشتی. *-*
هوم. نه من ندارم. :")

فردا آخرین امتحانمو میدم و واسه ادبیات امروزم خودت بعدا میبینی.. ولی بعد از امتحانا دلم میخواد فقط فیلم و سریال و کتاب و گلدوزی باشه>

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۴:۳۹
پاسخ:
ولی این عادتت که گلدوزی می‌کنی >>>

نفی نفییی*-*

روزمو؟ فعلا که دارم جون میکنم سر امتحانا. سه ماهه هی امتحان میدم،‌‌مستمر، کلاسی، حالا هم ترم دوم. "-" تمومی نداره که :"

ولی جدا از اون، روزمو بد نمیگذرونم. همچی خوب پیش میره و راحتم. :>

+گفتی چنل، اتفاقا دارم. اینه؛

@sweexot82 

+امیدوارم تا الان روزاتو خوب بگذرونی، `~`)\

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۴:۳۹
پاسخ:
سلامم سحرییی :))
وای سه ماه. سال آخره دیگه بهرحال. عوضش دیگه راحت می‌شییی!
خداروشکر. خداروشکر.
+ وای هوراا! آریگاتوو! T-T
+ متشکرمم.
~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌

این اهنگ>>>>>هرچیزی

بذار درباره روزم بگم: گردن درد از شدت سر توی کتاب و گوشی بودن و تماشای انیمه و خواندن مانگا '^' *و درس خوندن برای امتحان هارو میندازم دقیقه ۹۰ یعنی صبح قبل امتحان"^" .. الانم مثلا دارم اجتماعی میخونم:|

۲۵ خرداد ۰۱، ۱۴:۳۶
پاسخ:
حق :)))
وای کیوتتت. اصلا درستش هم همینه. *سرتکان دادن* حالا چی می‌خونی/می‌بینی؟ :)))

پنجم تیر هوومم

منم بهت تبریک میگم، بابت اینکه برای خودت جشن میگیری♡

یو این آیینه، و این اولین پستیه که بعد از چندماه از وبلاگای بیان چک میکنه

این اهنگو حدودا یکسال پیش توی ممو اپلود کردم، چقد زمان زود میگذره

۲۴ خرداد ۰۱، ۱۱:۳۴
پاسخ:
پنجم تیر اتفاقی قراره بیفته؟
وای آی-چان T__T آریگاتووو. خدا می‌دونه چقدر برای دیدن اسمت توی کامنت‌ها دلم تنگ شده بود.
*پوزخند زدن و افتخار کردن بخاطر اینکه پست وی اولین پست چک شده توسط آی-چان است* *عینک دودی‌اش را می‌زند*
:))

اقا چقد خوشحال شدم برات نوبادی:')

همیشه گوشه قلبم برات دعا می‌کردم حقیقتا:')

ایشالا زودِ زود سلامت بشی=)

امتحانای یازدهمم یکم دیگه تموم میشن. دووم بیار و بعدش جشن بگیر.

بوسه‌ی فراوان.

۲۴ خرداد ۰۱، ۱۱:۳۲
پاسخ:
پرنیان T~T متشکرم T~T همیشه با کامنت‌هات قلبم رو اکلیلی می‌کنی.
آرههه! اون موقع که همه می‌خوان دوازدهم رو شروع کنن و کلی افسرده‌ن بخاطرش؛ من می‌شینم جشن می‌گیرم و گور بابای کنکور. =)
بوس به خودت. و یه بغل گندههههه.
𝘢𝘮𝘪 𝘤𝘩𝘢𝘯

امیدوارم موفق باشیی

این دوران واقعا سخته..

فارسیر درمورد چیههه؟

پستشون کن و اگه وایبشونو دوس نداشتی، پاکشون کن..امتحانش کن..

صیممم..

هیچیی..میگذرونیممم..حسابی میخونیم..اره..یاد گرفتن اسکیت بوردینگ..پیدا کردن دوست..بیرون رفتن..رفتن به کتابخونه..گیم زدن..انیمه دیدن ‌‌..تو چطورر؟

۲۴ خرداد ۰۱، ۱۱:۳۱
پاسخ:
متشکرممم. TT
این داستان جلد اول فارسیره.
ایده‌ی خوبیه. امتحانش می‌کنم.
وای! اسکیت بورد! خیلی دوست دارم امتحانش کنممم. منم کتاب می‌خونم و فیلم می‌بینم. یه بازی جدید شروع کردم. :) و آره. خوش می‌گذره.
˚๑ ‏𝗿𝗵𝗻

+یکم از خودتون برام بگید. T~T روزتون رو چطوری می‌گذرونید؟ چه برنامه‌ای برای تابستون دارین؟

برای این چند روز امتحان ترم که فقط «*تفی به روی کتاب‌هایش می‌اندازد*»

درس. که بتونم دهم و یازدهمم رو تمام کنم :) کاری که جدا سخته و همین الانشم از فشارش خسته‌مxD اینطوری که نشستم بودجه بندی گزینه دو رو چک کردم و از تصور تمام کردنشون تو اون تایم واقعا استرس گرفتم. 

۲۴ خرداد ۰۱، ۱۱:۲۹
پاسخ:
وای. حقیقتا استرس کنکور. <<<

+ خیلی آشنا می‌زنی ولی نمی‌تونم هیچ حدسی بزنم. می‌شه یاری‌م کنی؟ D:
هلن پراسپرو

بازم نام one OK rock داره میدرخشه:*))))))

مثبت شیشمی: این یه قلق خیلی رومخ داره. تو ذهن ننوشتن. مستقیم بیارش رو کاغد یا کیبورد.

وقتی تو ذهن می‌نویسیم انگار داریم جونورای موذی درون خدایان هنر و الهامو بیدار میکنیم. 

خیلی آزار دارن...

 

 

مثبت هفتمی: خودمو با آهنگای emo طوری و راک خفه کردن و خوابیدن! امیدوارم بتونم چند نفر دیگه رم در این مرداب دنبال خودم بکشونم. تو یکی از کاندیداهامی سنپای( ‾́ ◡ ‾́ )

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۲۲
پاسخ:
وای هلن واقعا تاسف می‌خورم چرا زودتر باهاشون آشنا نشدم. :)))))
آخه موقعی به ذهنم می‌رسن که کیبورد یا کاغذی دستم نیست. بعد این‌طوریم که: خب تو ذهنم می‌گم، بعد می‌رم و یه پست می‌نویسم. ولی بعد یادم می‌ره اصلا چی بود متن.
+هفتمی: منو دنبال خودت بکشون هلن. من خودمو در آغوش اون مرداب رها می‌کنم. 🤝

"شیمی درمانی"،قوی ادامه بده رفیق!

___

تابستان:

خب می خواهم فیلم بسازم..

یعنی در این حد:

من بنده آن دمم که ساقی گوید

یک فیلم دگر بساز و من نتوانم

نجوایی به گوش من رسید:

زهی خیال خام!!!

نه نه!

من میخوام بسازم.!!

 

_______

چنل ندارم متاسفانه..

_____

روزتون رو چطور می....:

اممم،در فکر ساخت فیلم...

 

 

 

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۱۹
پاسخ:
چاره‌‌ی دیگه‌ای ندارم، پس چشم.
+ فیلم! جدی؟ امیدوارم موفق باشی. :)))

دلم برات تنگ شده بود دخترT~T...

من امتحاناتم به زودی شروع می‌شن((`: میوووTT...

 

+6 وللهی منم... *سیگار شکلاتی*

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۱۸
پاسخ:
منم همین‌طوررر *اشک
وای. امیدوارم موفق باشی! *-* (پ.ن: علاقه‌م به رشته‌ت >>)
+ وای مائو-چان این‌طوری نگو. من پست‌هات رو می‌پرستم. یعنی اونا فقط یه تیکه‌ی کوچولو از ایده‌هات هستن؟...
𝙇𝘶𝘯𝘢𝘭𝘪𝘯 --

احساس میکنم برای کامنت گذاشتن اینجا زیادی معذبم-

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۱۳
پاسخ:
واقعا متاسفم که همچین احساسی بهت دادم. :( دلم برای کامنت‌هات تنگ شده.

ععههه 

سلاااامD:

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۱۲
پاسخ:
مائو-چانن سلااامم 3>

خداروشکر....

اونموقع میایم وبت برات جشن میگیریم.

.

یادت بمونه چالشی ک سر این امتحانا داشتی. بعدها به خودت یادآوری کن چه روزای سختی رو گذروندی و تموم کردی.

آفرین بگو به خودت. و افتخار کن :)

.

منم نوشتنم نمیاد زیاد.

.

 

۲۱ خرداد ۰۱، ۲۲:۱۲
پاسخ:
آه متشکرمممم T_T انقدر با کامنت‌هاتون خوشحال می‌شم که اصلا نمی‌دونید T_T

نمی‌دونم چرا. انگار کلا با بیان احساس راحتی نمی‌کنم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی