A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

April Journaling

از کی اینجا تبدیل شد به جایی برای نوشتن چالش های سی روزه؟ =) درهرحال، این چالش مال آوریله، ولی خب اگه می خواستم تا آوریل صبر کنم، قطعا یادم می رفت شروع کنم. دیگه شیش روز زودتر شروع کردن چندان مهم نیست :دی چالش اینه.

شروع: 5 فروردین 1400

روز اول: ورزش مورد علاقه ت.

قطعا ژیمناستیک. البته تکواندو رو هم دوست دارم، ولی نه به اون اندازه.

روز دوم: بزرگ ترین ترس هات.

نتونم از فرصت هام به درستی استفاده کنم و نتونم به اون چیزهایی که می خوام برسم.

روزی برسه که هیچکدوم از آدم هایی که دوستم داشتن، دوستم نداشته باشن. یا دیگه اون رابطه ی سابق رو با هم نداشته باشیم.

تبدیل بشم به یکی از همون هایی که ازشون متنفرم.

روز سوم: یه شهر توی کشورت که دلت می خواد بقیه عمرت رو اونجا زندگی کنی.

عام... نمی دونم. خیلی دلم می خواد کنار این جنگل های شمال زندگی کنم، ولی می دونم از پسش برنمی آم. بخاطر همین، همینجا خوبه.

روز چهارم: یه نقل قول که می خوای باهاش زندگی کنی.

If it makes you happy, then it is not a waste of time.

روز پنجم: سه تا از بهترین سری های نتفیلیکس.

Stranger Things

Friends

Dark

روز ششم: 10 کاری که می خوای قبل از مرگت انجام بدی.

1. اون جاهایی رو ببینم که همیشه دلم می خواست ببینم. (یه لیست طولانی دارم، ولی خب اینجا جاش نیست بگمشون. :دی)

2. یه کتاب بنویسم.

3. بتونم یه چیزی بسازم/بنویسم که به یه نفر کمک کنه.

4. احساسات و حرف هایی که چندین ساله به هیچکس نگفتم و هیچ جا ننوشتم رو، به یکی بگم یا جایی بنویسم که چند نفر بخونن.

5. به کسایی که واسه م باارزشن، بگم چقدر باارزشن. تمام وقت هایی که یه چیزی گفتن یا یه کاری کردن که بهم احساس امید داده ولی خودشون متوجه نشدن رو بهشون بگم.

6. کارهای مختلف رو امتحان کنم، تا بلاخره اون کاری که توش خوبم رو پیدا کنم.

7. یاد بگیرم یه قطعه بنوازم.

8. کدنویسی پیشرفته یاد بگیرم.

9. دوست های مجازیم رو ببینم. :) بغلشون کنم.

10. جلوی یه عالمه آدم، صحبت کنم. یه چیزی رو تعریف کنم یا یه خبری رو بدم. زیاد صحبت کنم و نترسم از صحبت کردن.

روز هفتم: موقعیتی که می خواستی بگی نه، ولی مجبور شدی بگی "آره" و ازش پشیمونی.

راستش خوشبختانه هروقت که نخواستم کاری رو انجام بدم، یه جورایی به طرف گفتم نه. بخاطر همین همچین موقعیتی پیش نیومده.

روز هشتم: ده بند/موزیسین/خواننده برتر.

من بیشتر قشنگی خود آهنگ واسه م مهمه نه خواننده ش. ولی خب چندتا خواننده/بند که بیشترِ آهنگاشون رو دوست دارم: ateez ,Imagine Dragons, Aimer, Sasha Sloan, lana, Milet, Seventeen, SPYAIR

روز نهم: 10 تا خصوصیت که می خوای پارتنرت داشته باشه.

من به این قضیه باور دارم که می گن تو قبل از اینکه با اون کسی که عاشقش می شی ملاقات کنی، همه ش واسه خودت معیار تعیین می کنی و می گی خب آره من کسی رو دوست خواهم داشت که این شکلی باشه، ولی وقتی بلاخره با "او"ی خودت ملاقات می کنی، می بینی که اصلا اون خصوصیات رو نداره و تو بازم به شدت عاشقشی. پس، خب، از این سوال خیلی راحت رد می شیم.

روز دهم: 10 تا جمله بنویس که بهت امید می دن، و برای 10 روز آینده اونارو بلند بخون.

اینجا نوشته مشون. توی روز هفتم.

روز یازدهم: یه لیست از چیزهای کوچیک قشنگ زندگیت بنویس.

1. نیانکو. چیز کوچیکی نیست، اما توی زندگیم قشنگ ترینه.

2. اسم BabyTroll و اون آبنبات کنارش.

3. فولدر Star1117.

4. خنده های نجمه. جمله هاش. صداش. کلا نجمه :)) که بازم کوچیک نیست. ولی خیلی قشنگه.

5. اینکه رومینا هر شب بهمون می گه دوستمون داره.

6. درخت نارنج توی حیاط، که هر سال یه نارنج می ده.

7. نرمن و موش های یوگا کارش.

8. عکس های غزل از غروب، گل ها، و گربه ها.

9. کتاب هام.

10. بکگراند تبلت.

11. ماگ زردم.

12. جزوه های ژاپنی.

13. آسمون موقع طلوع.

روز دوازدهم: چی باعث شد امروز بخندی؟

عام، امروز نخندیدم... دیروز هم یادم نیست چیزی. ولی دو روز پیش نصفه شب که به نجمه پی ام دادم، ازش پرسیدم چرا بیداره و اون گفت چون با تو زر بزنم. البته بیشتر ذوق کردم ولی خب :)) (فکت: نجمه اصلا احساساتی نیست. بخاطر همین واقعا خیلی نادره که از این حرف ها بزنه. یا بگه دلش واسه م تنگ شده. اون شب جفت این حرفارو گفت، و بخاطر همین انقدر ذوق کردم.)

روز سیزدهم: 30 تا کاری که می خوای پیش از 30 سالگی انجام بدی.

1. یه شب کمپ بزنم. (از اثرات دیدن yuru camp)

2. توی یه کتاب فروشی کار کنم.

3. کنسرت برم. (ترجیحا اتک آن تایتان.)

4. برم یه مانگا فروشی و هرچی مانگا داره درو کنم.

5. فیگور بخرم. حداقل آرزو به دل نَمیرم. :)

6. بعید می دونم بشه، ولی برم ژاپن. چون فکر نکنم بعد از 30 سالگی بازم انقدر ذوق داشته باشم واسه ی چین و ژاپن.

7. برم غزل رو ببینم.

8. تمام این نیم پشتک و پشتک وارو و بقیه رو که اسمشون یادم نمی آد، یاد بگیرم.

9. موهامو پسرونه بزنم.

10. موهامو رنگ کنم. مثلا سفید :) البته قطعا بهم نمی آد ولی خب.

11. عاشق شم.

12. یه بیس کد بنویسم.

13. چینی یاد بگیرم.

14. با نجمه بریم تمام اون جاهایی که برنامه شون رو چیدیم.

15. تلاش کنم یه هفته، حتی اگر هم اتفاق های بدی افتاد، یه لحظه هم دست از خندیدن برندارم.

16. یه پازل 5000 تایی تموم کنم.

17. از گربه هایی که مریضن، نگهداری کنم.

18. بانجی جامپینگ!

19. برم یه جایی که تا کیلومترها هیچ ساختمونی، خونه ای، یا آدمی نباشه.

20. نقطه ضعف هام رو برطرف کنم.

21. یه کتاب بنویسم. نمی خوام چاپ کنم، فقط بنویسم. واسه ی خودم.

22. اتاقمو زرد کنم. همه چیشو.

23. برم دانشگاه. (البته یه چیز اجباریه، ولی خب بلاخره.)

24. لیلی رو ببینم.

25. سولویگ رو ببینممم! باهاش برم کتاب فروشی.

26. یه عالمه کتاب بخونم.

27. انیمه های 300 قسمتی و بیشتر رو ببینم.

28. به یکی کمک کنم؟!

29. رشته ای که دوستش دارم رو بلاخره پیدا کنم.

30. لحظه هام رو زندگی کنم.

روز چهاردهم: یه کار خوبی که امروز انجام دادی.

کار خوب... انجام ندادم.

روز پانزدهم: یه نقل قول که تازگی ها خوندیش و روت تاثیر گذاشته.

"امید زنده نگه تون می داره، حتی وقتی مردین، تنها چیزیه که زنده نگه تون می داره."

از کتاب پیش از آن که بمیرم.

روز شانزدهم: چی عصبانیت می کنه؟

بدون اینکه ازشون بخوام، بهم بگن باید چیکار کنم یا واسه م برنامه بچینن.

منو از افکارم بکشن بیرون و تلاش کنن باهام حرف بزنن.

وسط کتاب خوندن بهم پی ام بدن یا زنگ بزنن، و وقتی جوابشون رو ندم عصبانی بشن/قهر کنن. (البته استثنا داریم.)

اینکه می بینم یا می خونم که در مورد چیزهایی که درباره شون اطلاع ندارن، اظهار نظر می کنن.

وقتی می بینم کسی داره آدمایی که دوستشون دارم رو اذیت می کنه.

و خیلی چیزهای دیگه.

روز هفدهم: 10 تا چیزی که درباره پدر و مادرت دوست داری.

1. وقتی نمی خوام کاری رو انجام بدم، بهم اصرار نمی کنن. و می ذارن خودم برای خودم تصمیم بگیرم.

2. حتی وقتی هیچ چیز خوب پیش نمی ره، بهم... بهمون، لبخند می زنن.

3. هر طوری که باشم دوستم دارن.

4. اولویت اولشونم.

5. با اینکه همیشه کله م تو کتاب یا لپ تاپ باشه مشکلی ندارن. (یعنی خب اگرم داشته باشن به روم نمی آرن.)

6. باهام انیمه می بینن. کتاب های مورد علاقه م رو می تونم بهشون معرفی کنم و درباره شون با همدیگه بحث می کنیم.

7. درس ها و نمره هام واسه شون مهمه، ولی می دونن که همه چیز نیست.

8. در یه سری موضوعات خاص، اگه با هم مخالف باشیم و واسه شون توضیح بدم و دلیل بیارم، قبول می کنن و به نظرم احترام می ذارن. (نظرشون رو ولی حفظ می کنن. :|)

دیگه چیزی به ذهنم نرسید. :_)

روز هجدهم: یه نصیحت به خود جوانترت بده.

به آدم ها وابسته نشو. اونا نیومدن که بمونن.

روز نوزدهم: فعالیت هایی که وقتی حوصله ت سر رفته دوست داری انجام بدی.

کتاب می خونم.

با نیانکو بازی می کنم. اذیتش می کنم. :دی

چت می کنم.

می خورم. "-"

گنشین بازی می کنم.

اگه حوصله ش رو داشته باشم، یه سریال چینی شروع می کنم.

انیمه می بینم. ولی بازم اگه حسش باشه.

می نویسم.

یه قالب می سازم.

روز بیستم: 10 تا سوال بنویس تا با دوست پسرت یا دوستت بازی "boyfriend, friend tag" رو بازی کنی.

خب از اونجایی که نمی دونم بازیه چیه، ازش رد می شیم.

روز بیست و یکم: 5 تا پادکستی که بهشون گوشی می کنی.

بی پلاس و رادیو راه گوش کردم فقط. خیلی دلم می خواد تعدادشون رو بیشتر کنم ولی همینا رو هم وقت نمی کنم. :_)

روز بیست و دوم: اگه یه قدرت ماوراءطبیعی داشتی، اون چی بود؟

نامرئی شدن.

روز بیست و سوم: نظرت درباره زودیاک ساینت.

توی یه چالش دیگه هم گفته بودم که زیاد بهم نمی خوره و بنظرم درست نیست. اگه منظورش از "نظرم" همین بوده باشه.

روز بیست و چهارم: یه رویا/آرزویی که هر از گاهی آرزوش رو داری. (می خوای به حقیقت بپیونده.)

نوشتن یه کتاب واقعا از اون چیزاست که خیلی دوست دارم اتفاق بیفته. و خوب و خوش تموم کردن دبیرستان. همین یه سال اندازه ده قرن گذشت.

روز بیست و پنجم: خودت رو کسی می دونی که معمولا کارهاش رو به تعویق می اندازه؟

اگه از کاری خوشم نیاد، یا حتی اگه خوشم بیاد ولی لازم باشه با کسی صحبت کنم قبلش یا زنگ بزنم به جایی، معمولا خیلی عقب می افتن تا جایی که دیگه باید با کتک مجبورم کنن.

روز بیست و ششم: یه اتفاقی که این ماه برات افتاد و تو از بابتش شکرگذاری.

یادم نمی آد. این ماه اتفاق آنچنان خاصی نیفتاد.

روز بیست و هفتم: برترین ارزش هات رو بنویس.

دقیقا نمی دونم منظورش از ارزش هام چیه. چه ارزش هایی؟

روز بیست و هشتم: 10 تا چیزی رو بنویس که می خوای از شرشون توی زندگیت خلاص شی.

1. آدمایی که بهم حس خوبی نمی دن و اصطلاحا سمی هستن.

2. این اخلاق که "احساس کسایی واسه م مهمه که احساسم براشون مهم نیست."

3. خشکی قلمم.

4. این ناامید شدن یهویی که تقریبا همیشه می آد سراغم.

5. ناتوانی در تصمیم گرفتن.

و دیگه چیزی نرسید به ذهنم. =)

روز بیست و نهم: افکارت درباره مردن.

اعتراف می کنم بعضی وقت ها خیلی جدی فکر می کنم که بمیرم و راحت شم، ولی نمی میرم و اونقدر شجاع نیستم که خودم رو بکشم. پس، دوباره زندگی لعنتی رو از سر می گیرم.

روز سی ام: 5 تا عبارت که آینده ت رو توصیف می کنه.

من حتی نمی تونم فردام رو با 5 تا عبارت توصیف کنم، چه برسه به آینده م!

 

واقعا خیلی حس بدی بود که این چالش تا الان نصفه مونده بود. :_) مثلا ژورنال آپریل بود و امروز 22 میه. هق.

پایان: 1 خرداد 1400

پنجشنبه ۵ فروردين ۰۰
نظرات (۴۳)

مرسییییی منم اسمم و معنیشو دوس دارم خیلیییی 

 

من فن نود درصد گروه های کیپاپم و عاشقشونمممم *-*

۵ شهریور ۰۰، ۱۴:۱۶
پاسخ:
واقعا خیلی قشنگه *-*

اوو پس کیپاپریی :))) منم خیلی کیپاپ گوش می‌کنم ولی اون‌طوری فن و اینا نیستم. فقط می‌شناسمشون :")

خوشبختم منم پانته آم یه عالمه هم لقب دارم و 17 سالمه و مولتی فنمممم

۱ شهریور ۰۰، ۱۵:۵۷
پاسخ:
پانته آ خیلی اسم قشنگیههه:)))
همم... بزرگ‌تری D: من 16عم. و همچنیننن
مولتی فن کی؟

راستی اشناشیم؟!

۳۱ مرداد ۰۰، ۱۵:۰۵
پاسخ:
حتما!
من نوبادی‌ام. :دی می‌تونی نفیسه‌عم صدا کنی. دیگه چی می‌گن این‌جور مواقع؟

اوووو چه چالش باحالیه 

۳۱ مرداد ۰۰، ۱۳:۴۲
پاسخ:
3>

پس ادامه چالش کو؟ 

۱۶ ارديبهشت ۰۰، ۲۱:۱۵
پاسخ:
شاید باورت نشه... ولی کلا یادم رفته بود! Oo می نویسمش حتما.

هی... تو هم استرنجر تینگزو دیدی؟ =)

چرا بهم نگفته بودی.. خدایا..

اصلا چرا من اینجارو یادم رفته بود و بهش سر نمیزدم(منظورم چالشه، نه وبتD:) ؟ :)

۱۶ ارديبهشت ۰۰، ۲۱:۱۶
پاسخ:
مگه توعم دیدییی؟ TT واهااییی!
من خودمم یادم رفته بود :دی

^^جمله روز هیجده تو دوست دارم^^

۵ ارديبهشت ۰۰، ۱۶:۲۹
پاسخ:
جمله روز هیجده هم تو رو دوست داره :))

خیلی خوبه^^ پیشنهادات تو هم که شبیه منه#-#!!!ککخ^^

۵ ارديبهشت ۰۰، ۱۶:۳۰
پاسخ:
*-*♥

منم همینطور...شدیدا زخم خوردم TT

مرسی نظرتو توی وبم گفتی *وسط داغ کشیدنام برای اتک فوعافوعاری fluffy شدم*

 

۲۳ فروردين ۰۰، ۲۰:۲۸
پاسخ:
صیم صیم T---T
فوعافوعاری... وای... *از شدت کیوت بودن قلبش ایست می کند*

نا امید کننده؟ هممم 

شایدم یه پایان در شان خوده اتک بود..یه سری چیزا هم تو وبلاگم یادداشت کردم خلاصه اشونو بگم:" اتکه دیگه، تکه..بینظیر و این داستانا"

 ولی از این لحاظ که کارکترا از بین میرن،آره اشکام

دوس دارم بخونی نظرت رو بدونم TT (جدییییییی)

۲۰ فروردين ۰۰، ۱۲:۱۹
پاسخ:
واو... *چپتر آخر را باز می کند*
T~~~~T
نگووو T~T من هنوز سر مرگ ها افسرده م. T~T

(واهای XD) الان می خونممم

من تازه از خوندن آخرین چپتر اتک برمیگردم بنظرت همچین آدمی ،جدی نمیگه؟XD

۱۹ فروردين ۰۰، ۲۲:۵۰
پاسخ:
وای...
چپتر آخر...
من هنوز نتونستم برم بخونم. بعضیا می گن ناامید کننده بوده. TT نظر تو چیه؟

میخوام بگم از تک تک کلماته این ژورنال بینهایت لذت بردم..ووهاا جدی

۱۹ فروردين ۰۰، ۲۲:۱۰
پاسخ:
واهاااییی... جدی جدی؟
T~T
*خرذوق گشتن*

حله عالیه [بیگ لایک]

عاره میشه گفت که دخترم xD

هرچند که چان واسه پسرا هم بکار میره فکر کنم

۱۹ فروردين ۰۰، ۲۱:۱۷
پاسخ:
-هورا می کشد-
میشه گفت؟ D:
عاااوو... راست میگی... البته الان بجز گین-چان هیچکس یادم نیومد.

حقیقتا دوتا از بهترینا TT

همم اخه اگه خودم بگم حسه جبرگرایی دس میده بهم xD

*تشویش و این داستانا دیگه*

۱۹ فروردين ۰۰، ۱۳:۱۶
پاسخ:
دقیقااا T~T
عام... خب... خودت آی گذاشتی، منم نمی دونم چه اسمی بهت می آد... فعلا همون آی-سان/چان؟ (وایسا وایسا. دختری دیگه؟ :دی) تا بگردم یه اسم پیدا کنم. *-*

با چالش کاری ندارم ولی ایتیز خیلی عشقه😭

۱۹ فروردين ۰۰، ۱۱:۵۶
پاسخ:
دقیقاااا T~T

قبلا اسمه زری افی بود برا همون شاید نمیشناسی. وبم کلا مال آنه شرلی بودو اینا
حالا بیخیال ارع ارع

من میونام

و یو؟

(≧◡≦)

۱۹ فروردين ۰۰، ۱۲:۰۱
پاسخ:
عااوو...
من نوبادی ام :)) خوشبختممم.

سونتین و aimer هم هست TT

بقیه هارو کم و بیش و اتفاقی شنیدم (متــــاسفـــــانـــــــه)

*من نیز ذوق و از درون خفه شدنه بیشتر...*

پ.ن: والا هرکی یه چی صدا میکنه , چه ایده ای براش داری؟ XD

 

۱۹ فروردين ۰۰، ۱۱:۵۹
پاسخ:
واهاییی T~T دو تا از بهترینا T~T
عه... تف...
*ملچقلصمقلنصم گویان دور می شود*

پ.ن: عام... نمی دونم. خودت چی دوست داری؟ :")
آرتـــ ـــمیس

روز ششم مورد 5 رو کاملا درک میکنم:")) 

می گم...میشه چالش رو تو یه ماه دیگه به جز آپریل شروع کرد؟ :دی 

۱۵ فروردين ۰۰، ۱۹:۳۷
پاسخ:
:)))
اوهومم! راحت باش. فقط اسمشه :))

من تو لیستت milet دیدم

و فقط اشکاام

جدی میگم اشکام

۱۵ فروردين ۰۰، ۱۹:۳۲
پاسخ:
وای...
واهااایییی...
ذوق...
*اشک هایش را کنترل می کند*
*وی را در آغوش می گیرد*

پ.ن: یه سوال فنی! چی صدات کنم؟ D:

🚶🏻اولین انیمه هممون فوتبالیست ها بود فکنم. برای من قلبااا فوتبالیست ها بود من با اون انیمه زندگی میکردم لعنتی.

و چیزی ک منو اوتاکو کرد... انیمه نماینده کلاس ما پیشخدمته D:

بای د وی، من میونام ^^

ازونجایی که خیلی زمانه ک تو وبلاگم آنلاین نشدم بگم اسم قبلیم zari efi گذاشته بودم. شاید بشناسی ^^

 

۱۵ فروردين ۰۰، ۱۹:۳۱
پاسخ:
من خیلی تلاش کردم فوتبالیست ها ببینم... ولی اصلا نتونستم :__)) فکر کنم بخاطر این بود که سوباسا رو دوست نداشتم.
عاوو :)) اون خیلی قشنگه. از بهترین شوجوهاست.
میونا *-* چه اسم قشنگی. عام... من خیلی فعالیت نداشتم بیان و خیلیارو نمی شناسم :_) ببخشید :_) ولی می تونیم آشنا شیم با هم الان!

چه نظرات خوبی^^ 10 مورد نوشتی

۱۱ فروردين ۰۰، ۱۲:۰۷
پاسخ:
اوهوم :")

*)*اوه!!

۹ فروردين ۰۰، ۲۳:۲۲
پاسخ:
:))

کنار جنگل های شمال...

پست من رو خوندی دیگه؟ نیازی به جواب دوباره نیست فکر کنم :دی

۸ فروردين ۰۰، ۱۲:۴۳
پاسخ:
بلی بلی :))
بیا جاهامونو عوض کنیم :دیی

سلام

 

قالبوووو عوض شده خوشگل شده:)

۶ فروردين ۰۰، ۲۰:۰۲
پاسخ:
سلام :)

ممنونمم! خوشگل می بینی. *-*

از دست دادن عزیزام

تنهایی

اینکه به کسی آسیب بزنم...

۶ فروردين ۰۰، ۲۰:۰۲
پاسخ:
:"))

شکر^^ بلی من نیز خوب تو خوب منم خوب همه خوب*ة*هوو هوو

 

0-0 چی گفتم!!

۶ فروردين ۰۰، ۱۴:۰۲
پاسخ:
خداروشکر :)))

XDD وای...

اتفاقی که نیوفتاده خدایی نکرده:(؟؟؟خوبی؟؟

 

پس بعد ازظعرا میای^^!

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۳۷
پاسخ:
نههه خوبم خوبم :") مرسیی ازت :") تو خوبی؟

اوهوم *^*

*-*

 

من سوفیام ... میتونی سوفیا یا سوفی یا حتی اونی صدام کنی ... یا هر چیزی که دوست داشتی

و من چی صدات کنم؟ *-*

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۶
پاسخ:
*-* سوفیا خیلی کیوته. سوفیا صدات می کنم :")
اکثرا اینجا همه نوبادی صدام می کنن. نفیسه هم هست البته. هر کدوم خودت دوست داری. :)

میشه من تو همین کامنت ها جواب بدم؟ :دی

کاراته :)

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۴
پاسخ:
چرا نشههه! دوتایی می نویسیم همینجا :)))

وای کاراته... منم خیلی دوستش دارم.

ژیمناستیک نه ولی تکواندو می‌دوستم :)))

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۴
پاسخ:
تکواندو واقعا قشنگه :_))

نو بادی^^\\!!!

 

یه سوال دارم>..<!

 

چه زمان هایی میای بیان و این چالشوانجام می دی هر روز ^^؟؟

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۳
پاسخ:
ساعت 1 یا 2 اینطورا *^* اگه چیز دیگه ای پیش نیاد البته... در حالت عادی همین موقع ها آن می شم.
چطور؟ *-*
𝒀𝒖𝒎𝒊𝒌𝒐 ツ ! ×

چه مختصر و قشنگه((": 

۶ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۰
پاسخ:
واهاایی*-*

و شرکت کردم *-*

۵ فروردين ۰۰، ۲۱:۵۵
پاسخ:
یوهووو *^* *شیرجه به سوی وبلاگش*

+ راستی... چی صدات کنم؟ "-"

من بعد این دو تا چالش سی روزه ای که دارم میرم میزتم تو کارش:)))

البته اگه این دو تا رو به امون خدا ول نکنم/:

۵ فروردين ۰۰، ۲۱:۵۴
پاسخ:
عه راست میگی "-"... ستاره ت رو روشن نمی کنی؟ :( من یادم می ره سر بزنم ولی می خوام بخونم.
نه ایشالا تا آخر پیش می ری این رو هم شروع می کنی :)

واو ژمیناستیک @__@

هیچ وقت نرفتم اما همیشه به همکلاسی ژیمناستیک کارم حسودیم می شد که این قدر دست و پاش نرمه D:

من کلا نود درجه پام رو ببرم بالا خشک میکنم D:

۵ فروردين ۰۰، ۲۱:۵۳
پاسخ:
وای منم دبستان که بودم به یکی از بچه های مدرسه که ژیمناستیک می رفت حسودیم می شد "-" تفاهم... "-" ولی هیچوقت برای شروع کردن ورزش دیر نیست! بعد کنکور برو تو کارش D:

واییی بازم از این چالشا*-*

می گم یه چیزی، میشه همه ی روزاشو با هم یه جا نوشت؟...

چون بعید می دونم بتونم دوباره یه چالش ۳۰ روزه شروع کنم'-'....

۵ فروردين ۰۰، ۲۱:۵۲
پاسخ:
آرههه*-*
آره بابا راحت باش :)) بلاخره وبلاگ خودته. بین خودمون باشه منم می خواستم همه رو تو سه روز بنویسم تموم شه :دی

امیدوارم *اششککک*

TT

۵ فروردين ۰۰، ۲۱:۵۱
پاسخ:
من می دونم که می تونی! گامباره! *0*

من شرکت میکنم توی چالش حتما ^^💖

۵ فروردين ۰۰، ۱۵:۳۶
پاسخ:
هورااا *0*

ای خداا چقدر چالش قشنگ هست منم هیچ گدومو تموم نمی کنم _-_

۵ فروردين ۰۰، ۱۵:۳۶
پاسخ:
بلاخره یه روز همه رو شروع می کنی />_<\

آهان، خیلی خوب شده *-*

۵ فروردين ۰۰، ۱۵:۳۵
پاسخ:
آریگاتوو :_))

خیلی هم عالی =))

 

راستی قالب وبتو خودت درست کردی؟ آخه اون پایین در موردش چیزی نیاورده "-"

۵ فروردين ۰۰، ۱۳:۵۳
پاسخ:
:"))

عام... بیس کدش مال خود کدای بیانه. قالب گیراست. ولی خودم ویرایشش کردم :")

×*0*× اورههههه >0< جیککک جیککککککک>~<  0~0\ پس منم مورم چالش شرکت تونم*ة*

 

 

اوره بنویس0-0 چون خیلی انگلیسیش ریزه و کدره=-= نوموبینم چی نوشته=ة=

۵ فروردين ۰۰، ۱۳:۵۲
پاسخ:
کیووتت T~T آرههه حتما شرکت کن :))

باشه حتما *-*♥

~*0*~! چالشششش یوهووووو*0*!!!

 

موشه منم شرکت تونم~*3*~@@!!!???

 

انگلیسیه0-0!!!؟

 

چه جالب*0*!!

۵ فروردين ۰۰، ۱۳:۲۸
پاسخ:
میچثضمیضن*^^*
بلییی حتما! بیشتر خوش می گذره *-*
اوهوم ولی خب ما فارسیش می کنیم :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی