A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

این داستان: فرزند لوس

«نیانکو هر وقت که غذا و آب نداره، مودبانه می شینه کنارم و با لحن مظلوم و معصوم بهم می گه که بهش غذا بدم.»

این اون چیزیه که آرزو داشتم بگم، اما نمی تونم. چون اون موقع یه دروغگوی به تمام معنا می شم. در واقع، از شما چه پنهون، نیانکو هر وقت که غذا و آب نداره، تبدیل به موجودی می شه که نمی تونم بشناسمش. از دیوار بالا می ره، پرده هارو پاره می کنه، می ره روی طاقچه و هرچی روش هست رو با دستش می اندازه زمین و اصلا براش مهم نیست اگه چندتا از چیزهای شکستی رو بشکنه. بلند بلند میو می کنه و فقط کافیه من سی ثانیه دیر برسم، اون وقت می آد سراغم و تا می تونه گازم می گیره.

این کارها، فقط برای غذا نیست. اگه بخواد بره حیاط، و من کار داشته باشم و نتونم ببرمش هم وضع همینه. تازگی ها هم یاد گرفته که می آد می شینه روی کیبورد لپ تاپ، و تا نبرمش حیاط مصرانه همون جا می مونه و به هیچ وجه کوتاه نمی آد.

وسط امتحان، وسط کلاس آنلاین، وسط ورزش کردن، وسط کشف کردن اورانیوم حتی، باید به میوهای نیانکو پاسخگو باشیم. باید ببریمش حیاط. باید هروقت که ناز خواست، نازش کنیم و هروقت که نخواست، رهاش کنیم به حال خودش. باید هروقت که غذاش از حالت طبیعی یکم کمتره، ظرف غذاش رو پر کنیم. باید آب خنک داشته باشه. باید تا هروقت که خسته می شه باهاش بازی کنیم، حتی اگه تا ساعت دو نصفه شب هم خسته نشه. باید هر از چندگاهی با نیک نیم هاش صداش کنیم. چون، تا اونجایی که فهمیدیم، نیانکو ترجیح می ده که "خوشگلم، عسلم، نازنین، پیشی، عزیزم" صدا بشه، تا "نیانکو".

باید تمام توجهمون به اون باشه. حق نداریم به گربه های روی پشت بوم غذا بدیم، یا حتی نگاهشون کنیم. حق نداریم وقتی بیرون هستیم، بریم سمت گربه ی دیگه ای. حق نداریم وقتی یه غریبه می آد توی خونه، از نیانکو بخواییم که بیاد بشینه پیشمون و باهاش بازی کنیم. حق نداریم وقتی بیداره ازش عکس بگیریم. حق نداریم وقتی رفته زیر تخت، صداش کنیم. حق نداریم وقتی حواسش گرم نگاه کردن بیرونه، نازش کنیم یا بهش دست بزنیم.

کسایی که براشون این هارو تعریف می کنم، معمولا براشون سوال می شه که در مقابل این کارهاش چیکار می کنم. شاید برای شما هم سوال باشه. جوابش خیلی ساده ست. راستش، هیچ کاری نمی کنم. فقط خیره می شم بهش و به این فکر می کنم که کجای کار رو اشتباه رفتم. و چرا باید این بچه، انقدررر لوس بار بیاد! و البته، شبا گاهی هم به این فکر می کنم که، من ابدا مادر خوبی نیستم.

چهارشنبه ۳ دی ۹۹
نظرات (۲۵)
ریحانة السادات

الان این ناشناسه رو مخ تو راه نمیره؟ناشناس هرجایی باشه رو مخ منه.حتی تو وب بقیه :/

 

وای خدایا توصیفات عالی بودن DD:

۱۰ دی ۹۹، ۲۱:۰۴
پاسخ:
این ناشناسو... فکر کنم بشناسم :دی ولی آره. یکم می ره روی مخ.

هیهیهی D:
•miss writer•

وااهو! نمیدونستم گربه‌ها انقد لوسن!

مامان من انقدر به من اهمیت میداد و نازم رو میکشید یه چیزی میشدم 😄

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۰۶
پاسخ:
احتمالا همه شون به این لوسی نیستن.
XDD

اخخ 😍😍😍

فرزند لوس هم کیوتیای خودشو داره😂😂

۸ دی ۹۹، ۱۵:۴۰
پاسخ:
هیهیهی :دی
آره واقعا :))
ریحانة السادات

امم از اونجایی که منم مثل عینکم حتی نمی تونم تصور کنم یه گربه رو پام خوابیده*قورت دادن آب دهان*

یادمه کلاس سوم که بودیم برامون کلی حیوون آوردن تو مدرسه که باهاشون آشنا بشیم.می آوردن جلومون تا بهشون دست بزنیم و خب من...به هیچ کدوم دست نزدم ولی بازم دستمو شستم تا جایی که یادمه :)

 

در حقیقت...من به جز آدما،فقط دستم به مورچه خورده تا حالا =)))))

که اونم دیگه الان خوشم نمیاد رو دستم راه بره :s

 

:]

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۱۰
پاسخ:
هیهیهیهی D:
چه مدرسه خفنی بوده :)) چه حیوونایی آوردن حالا؟

*چشمان گرد شده*
*چشمان بیشتر گرد شده*
*چشمان خیلی خیلی گرد*
واقعااا؟ یعنی مثلا... می رفتی باغ وحش دست نمی زدی به پرنده ها؟ یا مثلا بقیه حیوونایی که اونجا بودن؟

:))
سُولْوِیْگ 🌻

بعد از اییین همه وقت پنلم رو باز می کنم و می بینم نوبادی پست گذاشته، با یه قالب جدید! هورا! 

(البته حس می کنم این وسط یه پست رو از دست داده م مثلا، ولی خب)

ببین، واسه همین مسئولیتاشه که من صلاحیت قبول سرپرستی هیچ موجودی رو ندارم. حالا حیوان یا انسان. :/ :دی

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۱۱
پاسخ:
T^T... بعد از این همه وقت، اسم سولویگ میون کامنت ها...
(نه خیالت راحت باشه. من هر ماه یه بار پست می ذارم :دی)
وایی... منم داشتم به همین فکر می کردم که خیلی مسئولیت هاش زیاده. و فهمیدم بخاطر همینه که میگن برای بچه هاتون حیوون خونگی بخرید تا بفهمن چقدر سخته. منم صلاحیت ندارم... اگه خودم قرار بود تکی از نیانکو مراقبت کنم، احتمالا هنوز بچه افسرده می موند.
هلن پراسپرو

اوه... من فکر می کردم اسم واقعیت رهاست! کلی حسودیم میشد... :")


واییی!! نوبادی سنپای!!(اشک گوشه چشم)
میشه یه گزینه دیگه بگم؟ میدونم خیلی پرروییه... و واقعا از همین الان متاسفم به خاطرش فقط... میشه..یه خواهشی بکنم؟

(نفس عمیق کشیدن)

نوبادی سنپای...

میشه لطفا کمکم کنی فونت وبلاگو درست کنم؟
(نفس در سینه حبس کردن)

واقعا نمیدونم چرا نمیتونم و نمیشه... هزار بار تا حالا سعی کردم... ولی به هیچ فونتی تغییر نمیکنه. نمیدونم مشکل از قالبه... وقتی دستکاریش کردم یه بلایی سرش آوردم؟

۷ دی ۹۹، ۲۲:۲۱
پاسخ:
سرهمون قضیه رها صالحی و اینا...؟ :) کاش واقعا رها بود اسمم.

سنپای؟ O.O نگووو. من عادت ندارم اصلا. همه ش چند ماه اختلاف سنی داریمم.
چرا نشههه :)) حتما.
کد قالبت و کد اون فونتی که دوست داری رو بفرست برام، ببینم چی کار می تونم بکنم ^__^

آقا در راستای اینکه به اسمش خیلی واکنش نمیده و دوستش نداره، من یه تیک تاک خارجی دیدم دختره میگفت من این گربمو از خیابون آوردم بزرگش کردم، و مثلا بهش میگفتم تام. ولی اصلا به اسمش واکنشی نمیداد و وقتی صداش میکردم نمیومد. بعد رفته بود اسم اسامی مرسوم برای حیوانات رو سرچ کرده بود و یکی یکی اینا رو بلند خونده بود تا بالاخره به یکیش واکنش داد گربهه :)) میگفت احتمالا قبل از من یه نفر روش اسم گذاشته بوده و اسم خودشو داشته فقط من نمیدونستم.

حالا اینو همینطوری فور فان گفتم خیلی بیربط بود :))

بعد اینکه من جدیدن متوجه شدم که چقدر شخصیت گربه ها با هم متفاوته. هر کدوم واقعن اخلاقا و رفتار خودشونو دارن. ما توی حیاطمون به گربه ها غذا میدیم و تقریبا 6-7 تا گربه هستن که میان و روشون اسم گذاشتیم و اینا. و واقعن هرکدومشون یه اخلاق خاصی داره. یکیشون خیلی آروم و مظلومه، یکیشون شلوغه ولی مودبه، یکیشون بدجنسه هی به غذاهای بقیه حمله میکنه :)) یه بچه گربه هم هست که خیلی ترسوعه ولی دلش میخواد با بقیه بازی کنه. خلاصه همشون خیلی متفاوتن مثل آدما، و این خیلی جالبه.

 

من باز یه گربه دوست پیدا کردم سر دردودلم باز شد =)))

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۱۵
پاسخ:
(البته به اسمش واکنش نشون می ده :دی ولی به اون یکی ها بیشتر واکنش نشون می ده. نمی دونم قضیه چیه حقیقتا.) واییی! چه قشنگ! یعنی گربهه هنوز اسمشو یادش بوده؟ :)) عزیززمممم. یعنی نیانکو هم تا آخر زندگیش یادش می مونه که اسمش نیانکوعه؟ الهی بگردمممم.
:دی
دقیییقاااا! این خصوصیت های انسانی ای که دارن، واقعا جالبه. اینکه می تونن تشخیص بدن خب بین این صد نفری که اینجاست، کدوما اعضای خانواده ن. یا مثلا وقتی یه اتفاقی می افته می پرن بغل اونی که بزرگشون کرده. :)) *چشم های اشکی* *قلب شکسته*

خوب شد اتفاقا :)) چون منم یه گربه دوست پیدا کردم که می تونم باهاش درد و دل کنممم :)))

یاد پاپی افتادم :)) بچه که بودم یه سگ ناناس و کرمی رنگ داشتم . خیلی دوستم داشت و واقعا وفادار بود . قدش هم خیلی بلد بود و حدود یکی - دو سانت ازش بلند تر بودم . ولی خب بخت با ما یار نبود و بعد از اون روزی که اومدیم اینجا دیگه هیچ وقت ندیدمش ... * آهی میکشد و با دستمال کاغذی اشک های فرضی اش را پاک میکند 

 

تا پیشت هست قدرشو بدون . این حرف رو هانی بانچی میگه که تا حالا 3 تا از حیوانات خانگیش مردن و از پاپی و لاوندر دور شده و قرار نیست ببینتشون . 

:")) 

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۱۶
پاسخ:
وای...
وای...
الهی...
:((
*هانی را بغل می کند*

چشم. خیلی قدرشو می دونم. :")
فاطمه حسینی

زندگی این گربه از زندگی نصفمون بهتره :))))))

۶ دی ۹۹، ۱۲:۵۷
پاسخ:
وای :)))) البته نمی شه مقایسه کرد ولی من خودمم همیشه بهش حسودی می کنم.
•𝑺𝒂𝒉𝒂𝒓 𝑺𝑹

تو قطعا مادری خوبی هستی نسمسمینسنسننص

مراقب نیانکو باشㅠㅠ

۶ دی ۹۹، ۱۲:۵۷
پاسخ:
T^T متشکرممم مهربون.
چشم =)
هلن پراسپرو

چقدر عجیــب @_@  نیانکو رو دوست نداره؟ من به شخصه دوست دارم اسمم یا رها باشه، یا نیانکو. چطوری نیانکو دوست نداره نیانکو باشه D:

 

ولی واقعا

چرا :|

چررااا:|

کلی خدا خدا کردم قبل کلیک روی ستاره که قالب جدید احتمالی خوشگل تر از قالب من نباشه...

چررررااااا!!!

۶ دی ۹۹، ۱۴:۰۰
پاسخ:
راستش خودمم دقیق نفهمیدم که دوستش نداره یا نه، فقط می دونم که وقتی بهش می گم "خوشگل بیا اینجا" می آد و می ذاره نازش کنم، ولی وقتی می گم "نیانکو بیا" آدم هم حسابم نمی کنه :|
منم همیشه دوست داشتم اسمم رها باشه!! تفاهم...

O.O XD واییی. انقدر قالب عوض کردم یعنی؟
اصلا... بذار ببینم... تولدت که گذشت... عام... میخوای به عنوان عیدی یا کادو همینو بهت بدم؟ یا عکس و تم بدی بسازم؟ یا قول بدم دیگه قالب عوض نکنم؟ (البته قول نمی دم که تا ابد به قولم وفادار بمونم :دی) هیچکدام؟ هرسه؟
Violet J Aron ❀

آخی:)))

(حالا اگه ببینمش دیگه جرئت نمیکنم بگم آخی D: )

حیوون خونگی ها همه شون همینن:/

یادت نیست گفتم یه عروس هلندی داشتم که خیلی لوس بود؟ میومد روی پامون می خوابید. و اگه کوچیک ترین تکونی میخوردیم، باهامون دعوا میکرد D:

 

۶ دی ۹۹، ۱۳:۴۷
پاسخ:
( XD )
وایی! راست میگیی! چرا حیوون خونگی ها انقدر لوسن؟... چرا واقعا؟... عیح.
Amir chaqamirza

سلام سلام سلام

عجب گربه ایه این...یکم لوسه.😅

شما مادر باعشقی هستین.

۶ دی ۹۹، ۱۳:۴۸
پاسخ:
سلام سلام صدتا سلام!
یکم؟ :") حس می کنم خیلی لوسه.
T^T... ممنونم...

*من وقتی می بینم دخترم ستارش روشن شده و ذوق میکنم*

اتفاقا باید کاملا باهات مخالفت کنم چون تو خیلیم مامان خوبی هستی و من از این بابت مطمئنم :) رو حرف منم حرف نباشه میام میزنمت =_=

+شاید تو از این وضعیت راضی نباشی ولی خود نیانکو کاملا خشنود و خرسنده اصلا هم به روی مبارکش نمیاره D:

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۰
پاسخ:
*من وقتی اسم غزل رو بین کامنت های عمومی می بینم و بیشتر ذوق می کنم*
من اصلا مگه جرئت دارم حرفی خلافش بزنم؟... *مودبانه می خندد* *خودش را از غزل دور می کند تا کتک نخورد*
+ وایییی! امیدوارم همینطوری باشه :)) آرزومه واقعا.

من همچین گربه ای اگه داشتم الان کاتن خواب بودم:) 

احسنت بر صبر و تحملی که فقط از یه مادر درد کشیده برمیاد:")

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۱
پاسخ:
به نکته ی بسیار ظریفی اشاره کردی... :")) به اقتصاد خانواده هر روز که می گذره بیشتر دارم ضرر می زنم. هعی.

با این که متنفرممم از بچه های لوس... ولی این ادا اطوار های نیانکو خیلی به نظرم کیوت اومد D=

سافت شدم اصن*-*♡

 

+نیانکو چند سالشه؟

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۳
پاسخ:
هیهیهی... D:

+ عام... 2 سال و 9 ماه و 2 روز :")

کاملا میفهمم چی میگی. من از وقتی هری اومده یه شب خواب راحت نداشتم. 

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۳
پاسخ:
وای گفتی خواب! اون کلا یه بدبختی جداگانه ست. احساس می کنم آخرش ستون فقراتم کج می شه. انقدر که این بچه بد می خوابههه.
ع‍ی‍نک ...

سلام :)

 

من هر وقت سر خیابون خونمون گربه می‌بینم کل راه رو برمی‌گردم و می‌رم و از سه تا کوچه اونور تر از اون سمت خیابون میام و می‌رسم به خونمون...صرفا به این دلیل این مسافت رو می‌رم که مبادا با گربه برخوردی داشته باشم ؛ چون شدیدا چندشم می‌شه :/

 

خداوکیلی چطور تو خونه گربه نگه می‌دارین؟ :| ایشششش...

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۶
پاسخ:
سلام ^.^

گمونم یه جورایی می تونم درک کنم. چون خودمم برای سگ ها همینم. و از بدبختی همسایه مون کلی سگ داره :|...
همین واکنش من برای کساییه که حیوون خونگی سگ دارن XD
آرتـــمیس -

چه فرمانروایی D: حالا می فهمم افسرده شدنش چه شوک بر انگیز بوده! 

@آیلین 

آقا این چیزا رو جلو من نگید! من هنوز بخاطر اینکه مامانم نذاشت گربه بیارم افسرده م. ایح.

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۷
پاسخ:
دقیقااا! من هنوزم باورم نمی شه این بچه افسرده بود تابستون :/
@آیلین
هیهیهی D: ایشالا یه روز هم مامان تو راضی می شه به این کار.

نیانکو حسود کی بوده؟D:
اصلا نیانکو به حسودی درس میده چی فکر کردید؟XD
ولی شاید نیانکو به این خاطر داره لوس بازی در میاره چون حس میکنه داره بهش کم محبتی میشه هوم؟

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۹
پاسخ:
حسود مامانش D:
وای آرههه. من اصلا نمی دونستم گربه ها هم چیزی به اسم حسودی براشون تعریف شده. اینا مگه خصوصیات انسانی نیستن؟ :|
همم... راستش نیانکو اصلا اونطوری خواستار محبت نیست. واقعا بهم اجازه نمیده که بیش از حد برم نزدیکش. بخاطر همین، گمون نکنم.

وایییییییی عزیزم =))))

گربه خیلی دوست دارم ولی الان دلم خواست منگوشش بگیرم XD

کمبود محبت گرفته ؟ :(((

۶ دی ۹۹، ۱۳:۵۹
پاسخ:
منگوشش؟ O.O
مراجعه شود به کامنت موچی D:

من بودم ولش می کردم تو کوچه :/

 

تو تا الان هم خیلی خوب رفتار کردی :/

 

والا :/

۳ دی ۹۹، ۲۰:۱۴
پاسخ:
T__T

نگووو!
دلت می آد؟ :(
اگه ولش کنم تو کوچه نمی تونه زنده بمونه دیگه. :(
☁️𝐴𝑖𝑙𝑖𝑛 🌱𝑆𝑒𝑛𝑝𝑎𝑖

پیشیت خاصه دیگه!

+تو خیلی مامان خوبی ای هاا از این چیزا نگووو عهههه

++مامانم راضی شد فقط باید بابامو راضی کنم برا گربه گرفتنXD

۳ دی ۹۹، ۲۰:۰۴
پاسخ:
خیلی D:
+ *چشمان اشک آلود و لبخند* *به خودش امیدوار می شود*
++ آیلییییننن! O.O جدیییی؟ ایول! سخت ترین قسمت کار همون راضی کردن مادره :دی خببب حالا که انقدر نزدیک شدیم به لحظات گربه گرفتن آیلین، بیا بگو ببینم از چه نژادی می خوای بگیری؟ چه رنگی؟ نر یا ماده؟ چند ماهه؟ :دی
عشق کتاب

آقا تنها حرفی که میتونم بزنم اینه: نیانکو خیلی باحاله! D: 

فرمانروایی میکنه اونجا اصلا! 

 

۳ دی ۹۹، ۲۰:۰۲
پاسخ:
واییییی!! دقیقا دقیییقااا! یعنی کل این پست و تمام حرف های انباشته شده ی درونم توی این کامنتت خلاصه شده XD

گربه نیست که، گودزیلاس! 

عزیزم راه رو اشتباه نرفتی، گربه‌اس

حیوانه! انتظار نداشته باش مثل انسان رفتار کنه :))) 

فهم تربیت نداره!

۳ دی ۹۹، ۱۹:۵۸
پاسخ:
عیح. غیرتی می شما :)
بابا گربه های ملت رو ندیدی :)) همچین مودب و خانم و عالین که من می مونم چی بگم :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی