A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

چالش سی روزه‌ی کتاب

با تموم شدن چالش قبلی، همه ش احساس می کردم یه چیزی توی روزم خالیه. بخاطر همین تصمیم گرفتم این رو شروع کنم که سوال هاش نسبتا آسونه و نوشتنش خیلی هم طول نمی کشه. :)


شروع: یکشنبه، 25 خرداد 1399

روز اول - بهترین کتابی که توی سال گذشته خوندی؟

سال پیش کتابای خوب زیادی خوندم. و تصمیم گیری سخته واقعا. ولی کتابی که خیلی ازش لذت بردم و نتونستم حتی یه لحظه هم بذارمش زمین، مجموعه مسابقات عطش مبارزه بود.

روز دوم - کتابی که بیشتر از سه بار خوندی؟

هری پاتر (نزدیک به 10 بار...)، کبوترهای وحشی، یک جور خوشبختی، مجموعه دلتورا.

روز سوم - مجموعه ی مورد علاقه‌ت؟

کوئوت شاه کش، گسسته، دلتورا، پنجگانه افسانه، پرسی جکسون، داس مرگ. و در صدر این لیست نام زیبای هری پاتر می درخشد. :)

روز چهارم - کتاب مورد علاقه‌ت توی مجموعه ی مورد علاقه‌ت؟

(از اونجایی که روز قبل همه ی مجموعه های مورد علاقه م رو نوشتم، امروز هم باید جلد مورد علاقه ی همه شون رو بگم. :دی)

کوئوت شاه کش: جلد اول - نام باد (قسمت سوم)

گسسته: جلد سوم - بی روح

دلتورا: جلد هشتم - بازگشت به دل

پنجگانه افسانه: جلد اول - آشیانه افسانه

پرسی جکسون: جلد یازدهم - مجازات آپولو (قسمت اول)

داس مرگ: جلد اول - داس مرگ

هری پاتر: جلد ششم - شاهزاده دورگه (قسمت دوم)

روز پنجم: کتابی که تو رو خوشحال می کنه؟

راستش همین قضیه که کتابی دارم برای خوندن، یا وقت هایی که کتاب جدید می خرم، کلی خوشحالم می کنه. ولی اگه یه روز بلاخره بتونم جلد آخر ارباب حلقه هارو بخونم قطعا اون روز از شدت شادی سکته خواهم کرد.

روز ششم: کتابی که تو رو ناراحت می کنه؟

سه شنبه ها با موری، بیرون ذهن من، هیچ کس، ماجرای عجیب سگی در شب، خانه ی خودمان، جلد نهم حماسه ی دارن شان.

روز هفتم: کتابی که باعث می شه بخندی؟

راستش تنها کتابی که سرش خندیدم کلی، گردان قاطرچی ها بود. یعنی اصلا کتاب طنز جز این نخوندم. =)

روز هشتم: کتابی که تعریف زیادی ازش شنیدی ولی قشنگ نبوده؟

تابستان قوها، نیروی برتر لاکی، (این دوتا تنها برنده های نیوبری بودند که دوستشون نداشتم.) بلندی های بادگیر.

روز نهم: کتابی که فکر می کردی ازش خوشت نمی آد ولی در نهایت خیلی دوستش داشتی؟

کمدی الهی، برده ی رقصان، کتاب های آیزاک آسیموف (به خصوص مجموعه ی بنیاد).

روز دهم: کتابی که تو رو یاد خونه می ندازه؟ (:|)

والا نمی دونم. نیست همچین کتابی.

روز یازدهم: کتابی که ازش متنفری؟

از این کتاب ها "متنفر" نیستم، فقط دوستشون ندارم: هری پاتر و فرزند نفرین شده، بازگشت هرداد.

روز دوازدهم: کتابی که هم زمان، هم دوستش داری و هم ازش متنفری؟

پیش از آن که بخوابم. (بازم "متنفر" نیستم، فقط نمی دونم که دوستش دارم یا نه. :|)

روز سیزدهم: نویسنده مورد علاقه ت؟

از اونجایی که من واقعا نمی تونم یکیشون رو انتخاب کنم:

دی.جی.مک هیل (نویسنده ی پندراگن)، جی.کی.رولینگ (نویسنده ی هری پاتر)، پاتریک راتفوس (نویسنده ی کوئوت شاه کش)، ریک ریوردن (نویسنده ی پرسی جکسون)، نیل شوسترمن (نویسنده ی داس مرگ، گسسته، چلنجر دیپ)، لوییس لوری (نویسنده ی بخشنده)، جی.آر.آر.تالکین ( ارباب حلقه ها :) ).

روز چهاردهم: کتابی که به فیلم تبدیل شده و اصلا بهش وفادار نبوده؟

هری پاتر.

روز پانزدهم: شخصیت مرد مورد علاقه؟

منو مجبور نکنید که از بین پروفسور اسنیپ و گولان تروایز یکی رو انتخاب کنم...

روز شانزدهم: شخصیت زن مورد علاقه؟

میراکل.

روز هفدهم: محبوب ترین جمله ی کتاب محبوبت؟

- مادرم می گه خدا هیچوقت چیزی بهمون نمی ده که نتونیم از پسش بربیاییم.

- به نظرم خدا اینارو به ما نداده، همون جور که به بچه های کوچیک سرطان نداده، یا برده نشدن آدمای فقیر توی قرعه کشی هیچ ربطی به خواست خدا نداره. اگه خدا چیزی بهمون داده باشه، قدرت کنار اومدنه.

- اونایی که نمی تونن کنار بیان چی؟

- خب معلومه! اونا کسایی هستن که خدا خیلی خیلی ازشون متنفره.

چلنجر دیپ - نیل شوسترمن

روز هجدهم: کتابی که انتظار داشتی قشنگ باشه ولی تورو ناامید کرد؟

ملت عشق، مرگ یا بستنی، مجموعه ی دموناتا (نبرد با شیاطین)، امپراتور کوتوله ی سرزمین لی لی پوت.

روز نوزدهم: کتاب موردعلاقه ای که به فیلم تبدیل شده؟

هری پاتر، مسابقات عطش، مردی به نام اوه، بخشنده، ارباب حلقه ها، کتاب دزد.

روز بیستم: کتاب عاشقانه ی موردعلاقه؟

خطای ستارگان بخت ما، ما تمامش می کنیم.

روز بیست و یکم: اولین رمانی که خوندی؟

راستش یادم نمی آد که بینوایان بود یا مجموعه ی دلتورا. شایدم خانه ی خودمان... واقعا یادم نیست. ولی از همون رمان های کتابخونه ی دبستانم بود. :دی

روز بیست و دوم: کتابی که باعث شد گریه کنی؟

جلد نهم حماسه ی دارن شان (تا مدت ها بعد از خوندنش افسرده بودم)، یکی برای خانواده ی مورفی، بیرون ذهن من، از طرف آبری با عشق، جلد اول مجموعه ی گسسته.

روز بیست و سوم: کتابی که برای یه مدت طولانی ای می خوای بخونیش ولی هنوز نخوندی؟

شش کلاغ، جایی که کوه بوسه می زند بر ماه، به خاطر وین دیکسی، کمی دیرتر، کابوک و...

روز بیست و چهارم: کتابی که آرزو می کنی افراد بیشتری خونده بودنش؟

مجموعه ی چهار جلدی بخشنده، چلنجر دیپ، و مهم تر از همه، مجموعه ی سه جلدی بال نقره ای.

روز بیست و پنجم: کارکتری که بیشتر از بقیه باهاش حس همزات پنداری داری؟

شاید میراکل... (از کتاب هیچ کس)

روز بیست و ششم: کتابی که نظرت رو درباره ی یه چیزی عوض کرده؟

کتاب بادبادک باز نظرم رو درباره ی افغانستان تغییر داده. پنماریک هم نظرم رو نسبت به کتاب های کلاسیک تغییر داد. :)

روز بیست و هفتم: بیشترین سورپرایز توی داستان یا پایان غافل‌گیر کننده؟

جلد چهارم هری پاتر (جام آتش)، داس مرگ، پرده (آخرین پرونده پوآرو).

روز بیست و هشتم: عنوان مورد علاقه؟

روز بعد از معمولی بودن دنیا، جنگ چهارشنبه ها، وقتی که شهر خفته است، z مثل زکریا، من هشتمین آن هفت نفرم.

روز بیست و نهم: کتابی که همه ازش متنفر بودن ولی تو دوستش داشتی؟

نیست همچین کتابی.

روز سی‌ام: موردعلاقه‌ترین کتابت؟

از اونجایی که اگه بخوام به این سوال جواب بدم یه لیست خیلی خیلی طویل درست می شه، ترجیح می دم کلا جواب ندم. :)

پایان: سه‌شنبه، 24 تیر 1399

يكشنبه ۲۵ خرداد ۹۹
نظرات (۵۹)

خودش تو صندلی داغش اعتراف کرد ! اسمش هم سونیک قهرمان من بوده D:

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۱۷
پاسخ:
عههه! نمی دونستم اینو :"))

دوتامون قم بودیم ، سولویگ رفت تهران ، بعد چند سال ما اومدیم زنجان :/

و الان دیگه سال به سال همو نمی‌بینیم :////

 

نمی دونم ندیدم اون یکی وبشو ! ولی یه وب سونیکی داشته XD

۱۰ دی ۹۹، ۱۵:۰۹
پاسخ:
آهان... زنجانی پس...
عیح :(( جدا شدن از دوست واقعا خیلی سخته :( درک می کنم کاملا.

وایولت؟ O.O سونیکی؟ O.O

آره ولی باید می‌رفت با اتلس !!!!! من عاشق اتلس بودم T.T

 

من و سولویگ هم قرار بود همینجوری کتاب رد و بدل کنیم ولی یهو شوت شدیم دو نقطه ی مختلف کشور :/ و خب مثلا کتاب سولویگ نزدیک یه سال می‌موند دستم و ... :/

 

آره XD

اون یه وب دیگه بوده ... این یکی جدیده !

۸ دی ۹۹، ۱۵:۴۵
پاسخ:
منممم!! کلی حرص خوردم اونجا :"(

عییح :( حیف شدا. ولی... دو نقطه ی مختلف کشور؟ مگه تهران نیستی؟ O.O

عههه! راست میگی :|... نمی دونستم اون یکی رو پاک کرده. البته چیز خاصی هم نداشت. یا داشت...؟ *از مشکلات ماهی بودن*

وای ما تمامش می کنیم *اشک*

منم سر گردان قاطرچی ها خیلی خندیدم ! هزار بار خوندمش و هر بار هم ولو میشم از خنده XD

 

چه خبره اینهمه کتاب ؟ حسودیم شد :|

البته تو پی دی افی بیشتر میخونی ، نه ؟

 

عه نظر ها رو ببین ! معلومه مونی خیلی صمیمی نشده باهات D: آرتی هم که وب نداره !!! وایولت رو ! از کی وبلاگ زده بود مگه @.@

۸ دی ۹۹، ۱۵:۳۵
پاسخ:
وای خوندیش تواممم؟ یکی از قشنگ ترین هایی بود که خوندم.
دقیییقا XD

هیهیهی :دی
اوهوم. من نصف بیشتر اینارو یا پی دی اف خوندم، یا از کتابخونه گرفتم. اون موقع هم که مدارس حضوری بود کلی از این و اون قرض می گرفتم. شاید فقط یکی دو تاشون رو خریده باشم.

وایی XD رفتم خوندم. مونی چرا انقدر رسمی بوده؟ XD
وایولت خیلییی وقت پیش وبلاگش رو داشت. ولی اصلا فعالیت نمی کرد توش.

وای ! سه جلدی بال نقره ای !!!!تو کتابخونه محلمون بود هرسه جلدش منم فک می کردم خیلی چرته واجب شد بخونمش داستانش چیه ؟

 

بخشنده رو می خونم . خیلی خوبه 

۵ شهریور ۹۹، ۲۰:۴۶
پاسخ:
جدییی؟! ایوللل*ـــ* اون مجموعه یکی از بهترین مجموعه هایی بود که خوندم. داستان درباره‌ی چندتا خفاشه و اتفاقاتی که براشون می افته. و خیلیی قشنگه. از روی واقعیت نوشته شده. فکر کنم توی جنگ جهانی دوم از خفاش ها برای حمله به دشمن استفاده می کردن، و نویسنده هم از این استفاده کرده و داستان رو از زبان خفاش ها نوشته :)

آره بخشنده واقعا خیلییی قشنگ بود ^ــ^
مه سیما بانو

من هری پاترو پی دی اف چند بار مرور کردم بعد دیدم نمیشه اینجوری،هیچی دیگه به حول و قوه ی الهی‌ رفتم زبان اصلی خریدم نمی دونن حالا چجوری بخونمش⁦( ̄ヘ ̄;)⁩

ولی ارزشش رو داشت.

در ضمن ،وب بسیار زیبایی دارید

۲۲ مرداد ۹۹، ۱۳:۵۸
پاسخ:
زبان اصلی هری پاتر خیلییی سنگینه! :)) من یه بار خواستم بخونم بعد اصلا بیخیال شدم کلا. :دی :)
چشمات زیبا می‌بینن ^ـــ^

امیدوارم لیست کتاب‌های موردعلاقتون طولانی‌تر و طولاتی‌تر بشه :)) 

ممنون که این چالش رو نوشتینD:  بیشتر کتاب‌های نامبرده رو نمی‌شناختم:-"

۲۵ تیر ۹۹، ۲۱:۵۵
پاسخ:
واییی چه آرزوی قشنگی :))) همین آرزو رو برای خودتون هم دارم♥
ممنون که خوندید :) و امیدوارم که یه روزی شما هم بنویسید این رو D:
سُولْوِیْگ 🌌

=)))). منم نانسی درو رو خیلییی وقت پیش خریده‌م اما هنوز تمومش نکرده‌م.

ایول توی طاقچه هست! ایشالا از یک‌شنبه😈... 

۱۹ تیر ۹۹، ۱۴:۴۳
پاسخ:
از نانسی درو رو من فقط لوح میمون (همین بود؟ :|) رو خوندم با یکی دیگه. اصلا نمی دونم چرا بعضی از کتاب ها طلسم شدننن! نمی شه خوندشون.
آره کل کتاب هایی که این اواخر خوندم توی طاقچه هستن. :دی بعضی هاشون البته مال فیدیبوعن. یوهووو!*-* *بزن قدش*
سُولْوِیْگ 🌌

منم خیلیی وقته دلم می‌خواد شش کلاغ و بخشنده رو بخونم. 

۱۹ تیر ۹۹، ۱۳:۰۲
پاسخ:
آخه جالب اینجاست که شش کلاغ رو از فروردین خریدم ولی هنوز نخوندم :)) اصلا این قضیه که دوباره برم سراغ یه مجموعه باعث می شه دستام بلرزه :)) ولی بخشنده رو بخون حتما‌! توی طاقچه بی نهایت هم هست هرچهار جلدش.

ای جان چ خوبه

۱۶ تیر ۹۹، ۲۱:۰۰
پاسخ:
:)))

راستی من الان فهمیدم وقتی روی اسم کتاب کلیک می‌کنیم ، توی گودریدز باز می‌شه لینکش D: خیلی ممنون :)) 

۱۴ تیر ۹۹، ۱۲:۵۳
پاسخ:
D: بعضی هاشون به ایران کتاب باز می شن البته
رفیقِ نیمه راه

نمیدونم ولی شاید اگه کتاب جدید رو بخونی جمله محبوبت عوض شه ^_^

شایدم نشه! ولی اولین تجربه ام از داستان بلند واقعا عالی بود :)

۱۱ تیر ۹۹، ۱۱:۱۲
پاسخ:
همم... راستش جمله های محبوبم خیلی زیاد بودن ولی دفترچه م همراهم نبود بخاطر همین از بین اونایی که توی نوت گوشیم نوشته بودم انتخاب کردم. :دی
*-*
اصلا نمی شه دیگه باید اینو بخرم حتما. *-*

آره بعد سه ساعت:)

میگن نباید پشت سر مرده حرف زداما آیزاک ایسیموف واقعا آدمو گیج کرده خوب یکی نیست بگه برادر من‌حالا که می خوای مشهور ترین کتاب علمی تخیلی رو بنویسی یک ذره نظم به خرج بده

یک سوال می پرسم نخندیا اسم وبلاگت چیه؟ توجه : انگلیسی من واقعا در حد یک بچه یک ساله انگلیسیه 

یک گله: چرا پست های سر الکسو پاک کردی؟ فوق العاده بودن

۱۰ تیر ۹۹، ۲۳:۱۹
پاسخ:
هیهیهی D:
نه آسیموف اول مجموعه ی بنیادش فقط سه جلد بوده و انگار دیگه قرار نبوده بنویسه، ولی وقتی چندین ماه توی لیست پرفروش ها موند طرفداراش کلی اصرار کردن که ادامه بده مجموعه رو، و اینم دوتا جلد دیگه نوشته براش. :)) الانم فقط پنج جلده دیگه :دی
نه بابا این حرفا چیه! :) معنیش می شه: همه ی ما رویاپرداز هستیم.
پستاش رو پاک نکردم، فقط توی یه موضوع جدا نذاشتمشون. و به گمونم دلیل هم نداره. :دی همینطوری یهویی شد!

آره بعد سه ساعت

میگن نباید پشت سر مرده حرف زد ولی آیزاک آیسیموف خیلی بد نوشته اول سه چهار بعد یک ودو آخرم که نداره ولی می دونم که ارزش خوندن داره

راستی یک سوال می پرسم بهم نخندیا!!اسم وبلاگت چیه ؟ توجه: انگلیسی من درحد بچه ی یک ساله انگلیسیه

چرا موضوعات سرالکس رو پاک کردی خیلی خوب بودن

 

۱۰ تیر ۹۹، ۲۳:۲۰
پاسخ:
=)

یک سوال: تو مجموعه بنیادو چجوری خوندی؟ آخه گویا این آیزاک آیسیموف آدم شلخته ای بوده اول جلد سوم وچهارم نوشته بعدم جلد اول و دوم الان من نمی دونم باید اول سوم چهارمو بخونم یا اول ودوم؟

اصلا نفهمیدم چی گفتم!!

۱۰ تیر ۹۹، ۱۳:۵۹
پاسخ:
XD آره واقعا شلخته نوشته. اول لبه بنیاد کهکشانی رو بخون، بعدش بنیاد کهکشانی و زمین. به همدیگه مربوطن این دوتا. بعدش بنیاد رو بخون و بنیاد امپراطوری، جلد آخرشم بنیاد دومه. :") البته انگار می گن باید اول این سه تا رو بخونی بعد لبه بنیاد کهکشانی و بنیاد کهکشانی زمین... ولی من اینطوری خوندم و اوکی بود. :)
نمی دونم فهمیدی یا نه. XD
سُولْوِیْگ 🌌

هری پاتر که وفادار نبوده، فیلمش بهتر بود یا کتابش؟

+یه بار دیگه بیام ببینم قالب به این قشنگی و عکس پروفایل(اونی که گوشه سمت چپه) به این قشنگ‌تری گذاشتی، خودم میام کتکت می‌زنم! XD

۹ تیر ۹۹، ۱۱:۳۳
پاسخ:
کتابش با اختلاف بسیاااار*-*
+ (تند تند سرتکان دادن با ترس و لرز) XD

اینجا چقدر قشنگ شده D: بهتره بگم قشنگ تر :)) 

من فیلم هری پاتر  رو دوست داشتم ولی با همین تقریبا دو جلدی که خوندم ، واقعا کتابش یک چیز دیگست :) 

۷ تیر ۹۹، ۱۷:۲۶
پاسخ:
خب خداروشکر :))
من از اونجایی که اول کتابش رو خوندم، و توی فیلم قسمتای فوق العاده ی کتاب رو حذف کرده بود و تغییر داده بود داستان رو، دیگه خوشم نیومد از فیلمش. :")

جمله دوم معلوم درسته

منم فیلمهای هری پاترو دیدم فکر میکردم کتابشم همینجوریه حالا که نیس باید بخونمش**

۷ تیر ۹۹، ۱۳:۵۹
پاسخ:
*-* (اشک)
فیلمای هری پاتر... من واقعا دوستشون ندارم. کتابو بخون حتما. :)

جای امیلی رودا خالیه

دو جمله آوردم ببین درسته یا غلط:

گربه ها کاملا صداقت عاطفی دارند انسان ها به هر دلیلی ممکن است احساسات خود را مخفی کنند ولی گربه ها هرگز* ارنست همینگوی*و کسانی که عاشق گربه ها هستند برخی از بزرگترین قلب ها را دارند*سوزان ایسترلی* 

۷ تیر ۹۹، ۱۱:۲۲
پاسخ:
جای خیلیا خالیه ولی خب دیگه خیلییی طولانی می شد. :(
*-* جمله اول درستههه صددرصد ولی جمله دوم رو نمی دونم شماها باید بگید. :دی

چه چالش خفنی:))

۴ تیر ۹۹، ۱۸:۵۲
پاسخ:
خوشحال می شم شرکت کنی تو هم :))

سلوم رفیق همیشه در صحنه

حضورت جالبه

به امید خوشحالیات

۴ تیر ۹۹، ۱۱:۴۲
پاسخ:
سلااام :))
ممنونم و همچنین :)
پیرمرد هستم

کمدی الهی رو باید گذاشت رو سر:)))

۳ تیر ۹۹، ۱۲:۲۱
پاسخ:
آخ دقیقا :)))

آره قطعا خیلی ها بهتر از من وتو هستند که استادن*

حتما بعد اینکه خوندم نظرمو میگم اما واقعا فکر نکنم بتونم از کمدی الهی سر در بی اورم بعدشم وقت ندارم 

دارم درجست وجوی دلتورا رو می خونم

خیلی کتابهای خوبیه .اول که عنوانشو دیدم فکر کردم میرن به جست وجوی یه شاهزاده گمشده 

واقعا ازت ممنونم که من رو با این مجموعه آشنا کردی

 

۲ تیر ۹۹، ۲۰:۳۷
پاسخ:
کمدی الهی... به نظرم صبر کن کتابخونه ها باز شن از اونجا بگیر. چون واقعا نمی ارزه اگه بخوای بخری و پی دی افش هم دیدم خیلی داغون بود. :|
*-* خوشحالم که دوستش داشتی. لذتش رو ببر. =) واقعا مجموعه فوق العاده ایه.

امم.. خوب قطعا باید سه شنبه ها با موری به بلندی های بادگیر ترجیح داد نه؟ 

*ابروها را بالا می برد* فرزندم چگونه با این عمر ناکافی اینهمه کتاب خوانده ای؟ 

کتابها را از یک ماسماسک که شما به آن گوشی می گویید تهیه نمودم  و نگاهی به کل صفحاتش انداختم . براستی من تحمل اینهمه صفحات را ندارم اما چگونه می توانم جلو تو کم بیاورم؟ 

 

۲ تیر ۹۹، ۱۴:۴۳
پاسخ:
صددرصددد =)
عمر ناکافی؟ :دی تازه خیلی کم خوندم بابا. خیلی ها هستن که بیشتر خوندن!
:دی
ببینم چه می کنی. بیا بعدش نظرتو بگو درباره ش. *-*

*دفترش را بر میدارد و همه کتاب های ذکر شده در پست را برای خواندن در آینده می نویسد*

چالش خیلی باحالیه*-*

اگه وقت داشتم شاید بزارم^^

۲ تیر ۹۹، ۱۲:۲۵
پاسخ:
*لبخند همراه با ذوق*
ایول! خوشحال می شم بخونمش*-*
رفیقِ نیمه راه

منم امروز دارم اولین کتابو میخونم...
اقیانوسی در ذهن...

فکر کنم قشنگ باشه...

۲ تیر ۹۹، ۱۲:۰۸
پاسخ:
*--*
من اسمشو شنیده بودم، ولی کتاب های زیادی توی این زمینه هست و اونارو خونده بودم و دیگه اینو نخوندم. :) اگه خوندی، و قشنگ بود، بگو که بخرمش از فیدیبو.

منم عاشق شروع شاد وپایان غمگینم

امشب می خواستم بلندی های بادگیر رو بخونم حالا باتوضیح تو فک کنم بزارم برای سال بعد 

واقعا ناامید شدم 

۱ تیر ۹۹، ۲۱:۴۸
پاسخ:
دقیقا :))
ببین، بلندی های بادگیر کتاب خوبی بود. قلمش واقعا گیرا بود. اما اونطوری که ازش تعریف کردن که فوق العاده ست و رفته جزو صد کتاب برتر قرن... نه خب در اون حد نیست. پایانش رو هم دوست نداشتم زیاد. اما برای وقت گذرونی خوبه. اگه کتاب دیگه ای نداری بخونش. =)) ولی اگه کتابای دیگه داری اونارو بذار توی اولویت.

امشب می خواستم بلندی های بادگیر رو بخونم حالا باتوضیح تو فک کنم بزارم برای سال بعد 

واقعا ناامید شدم 

۱ تیر ۹۹، ۲۱:۴۸
پاسخ:
مراجعه شود به کامنت بالا. :دی

اره ولی پایان قشنگی داشت 

 

دقیقا موافقم تابستان قوها اصلا نفهمیدم پیام داستان چیه نیروی برتر لاکی هم ایده اش خوب بود اما فرایندش خوب نبود 

۱ تیر ۹۹، ۱۵:۳۳
پاسخ:
آره خیلی. کلا من از پایان های غمگین استقبال می کنم. P:

دقیقااا!! اول فکر می کردم قراره خفن باشه و اشکمو دربیاره... بعد هیچی به هیچی! نیروی برتر لاکی هم تا وسطاش دوستش داشتم ولی از وسط به بعد... :| یکم زیادی تخیلی شد.

من با کتاب مردی به نام  اوه خندیدم با اینکه کمی غمگین بود ولی خنده دار هم بود 

۱ تیر ۹۹، ۱۴:۲۱
پاسخ:
بعضی تیکه هاش آره واقعا می خندیدم. ولی اون پایان غمگینش کل خنده هامو شست برد.

اره باز کرده

ولی نظرات رو جواب نمیده. خیلی عجیبه|:

۱ تیر ۹۹، ۱۴:۲۵
پاسخ:
آره... نمی دونم والا. *تفکر*

اره درمورد شروع شدن مدارس از 15 شهریور شنیدم. خیلی بده. ولی اینا هر دفعه یه چیزی میگن. اگه کرونا از کشور نره کی حاضر میشه بره مدرسه.

 

ممنون ممنون:)

 

اکامه گا کیل زیاد جالب نیست. شنیدم قسمتای اولش بده ولی بعد خوب میشه. گفتم اگه دیدیش نظرت رو بپرسم چون خودم بعد از دیدن شیش قسمت هنوز بهش جذب نشدم.

 

پ.ن:خبر داری چرا وبلاگ هلن باز نمیشه؟ یه پست جدید گذاشته. اما الان که میخوام ببینمش وبلاگش نمیاد.

 

۳۱ خرداد ۹۹، ۲۱:۱۳
پاسخ:
:(((

عاو. نه من ندیدمش. تو لیستمم نیست انگاری. امتیازش پایین شده بود به نظرم. *تفکر*

پ.ن: باز کرد. =))

خوش بحالت که دیگه راحت شدی^__^

من که از دوشنبه تازه بدبختی هام واسه کنکور شروع میشن. اهه اهه

ولی خب چه کنم دیگه. باید باهاش کنار بیام. راستی اکامه گا کیل رو دیدی؟

۳۱ خرداد ۹۹، ۱۶:۴۴
پاسخ:
آره =) ولی یه زمزمه هایی هست که انگار مدارس از 15 شهریور باز می شه و تازه پنجشنبه ها هم باید بریم...
:( موفق باشی. امیدوارم اون رتبه ای رو به دست بیاری که می خوای. :*
اکامه گا کیل... ندیدم.

مرسی این یکی خیلی خوبه:)

 

خب پس...

توی ورژن 2003 اد میفته توی دنیای واقعی و زمان هیتلر. درنتیجه دیگه نمیتونه آل رو ببینه و این قدر اونجا میمونه تا هجده سالش میشه.(شامبالا شروع می شود)

یه صحنه داره که اد یه نفر رو میبینه که خیلی شبیه کینگ برادلیه. واسه همین میره رانندش رو بیهوش میکنه و میره پیشش و بهش میگه میدونم خودتی و خودتو به اون راه نزن و این حرفا. ولی بعد متوجه میشه این شخص واقعا کینگ برادلی نیست و فقط شبیهشه. خلاصه، معذرت خواهی میکنه. کینگ برادلی ای که در واقع کینگ برادلی نیست هم سریع عذرش رو میپذیره. این هیچ. بعد ازش میخواد تا وقتی رانندش بیدار بشه اد رانندگی کنه. اینم هیچ. میبرتش یه جایی و درمورد نقشه های زندگیش باهاش حرف میزنه. اینم هیچ. سر آخر یه تفنگ میده دست اد|:

اینو من کجای دلم بذارم اخه؟ یه پسر غریبه امده رانندتو بیهوش کرده اون وقت تو بهش تفنگ میدی؟! °__°

 

خودت ببینی کامل درک میکنی عمق فاجعه رو.

 

تازهز یه دختر کولی هم هست که منو یاد اسمرالدا توی گوژپشت نتردام میندازه^__^

۳۱ خرداد ۹۹، ۱۲:۰۸
پاسخ:
:)))

O_O عاووو. ایول ایول می بینمش. امتحانامم تموم شد دیگه. *جیییغ*

بهت برنخوره نمی دونم چرا هیج وقت نتونستم با هری پاتر رابطه برقرار کنم شاید بخاطر این بود که آبجیم عاشق هری پاتر بوده وهست ومن هم برای انتقام گیری هیچ کدوم از کتاباشو نخوندم 

۳۱ خرداد ۹۹، ۱۲:۰۶
پاسخ:
نه بابا =) همم... به نظرم یه فرصت بده بهش. حداقل جلد اولش رو بخون.

می‌تونم بدونم چرا ناراحت‌تون کردن ؟ :(

۳۰ خرداد ۹۹، ۲۱:۲۰
پاسخ:
همه بدبخت بودن، یا نقش اصلی کلی بدبختی کشید و از این چیزها. =) *وی اشکش دم مشکش است*
http://s5.picofile.com/file/8130595592/Harry_Potter_Book1_and_the_Philosopher_s_Stone.pdf.html

من اینو دارم.

۳۰ خرداد ۹۹، ۲۰:۵۵
پاسخ:
تو لپ تاپم ریزه چه برسه به گوشی. "-"
من با این خوندم.

(از تعجب دو شاخ در سرش سبز می شود)

واقعا؟؟ اسپویل دوست داری؟؟ اخ جوون بالاخره یه نفر دیگه هم مثل من پیدا شد. فکر کردم مشکلی چیزی دارم°__°

پس اسپویل کنم واست؟

 

پ.ن:احتمالا نسخه ی تایپی هری پاتر من با مال تو فرق داره. جون از هلن شنیدم ترجمه هاش زیاده.

۳۰ خرداد ۹۹، ۲۱:۰۷
پاسخ:
بلی D: من عین احمقا پایان تمام انیمه های مورد علاقه م رو اسپویل کرده برای خودم. (البته، کمی مانده به پایان)
اسپویل کن راحت باش "_"

پ.ن: اسکن شده خوندم من. *مراجعه شود به کامنت بالا*

من‌از امیلی رودا مجموعه روون رو خوندم و جوینده یابنده است . اوناهم قشنگن مخصوصا کتاب روون ونگهبان کریستال

حتما درجست وجوی دلتورا رو می خونم 

۳۰ خرداد ۹۹، ۱۲:۵۹
پاسخ:
منم روون رو خوندم، ولی تا جلد 4 بنظرم. یا 3. جوینده یابنده هم خیلییی قشنگ بود. =))
*-* ایول.

من فاتح شامبالا رو دوبار دیدم.

میخوام برم واسه بار سوم :دی

۳۰ خرداد ۹۹، ۱۳:۰۰
پاسخ:
😂 برم ببینم منم پس.

اون هری پاتر پی دی افی که من دارم تایپ شدس. ولی با گوشی خوندنش وحشتناک سخته|:

یا باید زوم کنم و واسه خوندن هر خط هی صفحه رو حرکت بدم، یا این که زوم نکنم و کور بشم):

 

راستش برادرهود مشکلش این بود که زیادی جنگ و دعوا داشت. تا قسمت چهل و خورده ای این مدل نبود. اما یهویی فقط تمرکز داستان روی نبردها گذاشته شد. دوست داشتم یکم دراماتیک تر باشه. و به رابطه ی اد و هوهنهایم هم اصلا خوب پرداخته نشده بود.

 

بلی فاتح شامبالا خیلییی خوبه. اگرچه، به پای برادرهود نمیرسه اما من چهره و لباس های ادوارد رو دوست داشتم. داستانش توی آلمان و دوران هیتلر اتفاق میفته و لباس های اد مدل قرن بیستمه(جیغغغغغ) تازه هجده سالشم هست. اما هرجا که آل رو نشون میده دلت میخواد بزنی جلو فقط اد رو ببینی. از این جهت خوب عمل نکردن. و یه صحنه ی وحشتناک غیر منطقی هم داره که اگه بهت بگم اسپویل میشه. (هرچند من عاشق اسپویل کردن و اسپویل شنیدنم)

درکل، حتما شامبالا رو ببین. قشنگه

۳۰ خرداد ۹۹، ۱۳:۰۴
پاسخ:
من با گوشی می خوندم اتفاقا خیلیم اوکی بود؟! O_O

آهااان. از این لحاظ. ولی جنگاشو دوست داشتم من. حالا اگه اتک آن تایتان ببینی چی میگی. :))))

*_* قلبم. می بینمش می بینمش. (منم عاشق اسپویل شنیدن و اسپویل کردنم. خوشبختم. بگو راحت باش.)

وای>__<

ده بار هری پاتر خوندی؟؟؟؟؟

Seriosly???!!

من تنها کتابی که بیشتر از یه بار خوندمش شاهکش بوده. هری پاتر هم خواستم بخونم(تا حالا نخوندمش) ولی نسخه ی پی دی افش خیلی ناجوره. فونتش ریزه و خط هاش خیلی نزدیک به هم دیگه ان. هیچ جوره نمیتونم تحملش کنم.

امتحانات تموم نشدن؟ من دوتا دیگه مونده. تا دوشنبه اس^__^

 

راستی، فول متال برادرهود رو تموم کردم. چرا قسمت های آخر این قدر چرت شد اخه؟ همه ی اون احساسات و جذابیت های اد رو کنار گذاشت و به ندرت حاضر میشد نشونش بده. الان دارم 2003 رو میبینم. فاتح شامبالا هم میدونم الان وقتش نبود، اما دیدمش و عاشق اد دوران هیتلر شدم^__^ خیلی کیوت بود. اخی.

۲۹ خرداد ۹۹، ۲۱:۰۴
پاسخ:
بلی =)) من اولین بار یازده سالگی خوندم بعد از اون به بعد دیگه هر سال یکی دو بار شروع می کردم از اول می خوندم. تازه الانم برنامه چیدم تابستونم شروع شه بخونمش. :دی
کوئوت رو واقعا می خوام یه بار دیگه بخونم. خیلی کتابا هستن که باید چندین بار بخونمشون ولی انقدر کتاب جدید دارم که نمی رسم بهشون. :| منم پی دی افشو خوندم ولی خیلی اوکی بود. تمیزترین اسکنی بود که دیده بودم. تایپ شده ش رو هم دیده بودم انگار. می خوای بفرستم برات؟
نه هنوز :( شنبه آخریشه.
ما می توانیممم!!

*___* چراا؟ پایانش که قشنگ بود. قشنگ و غمگین. 2003 هم توی لیستم هست و حتی دانلودشم کردم ولی ایشاله بعد از اواسط تیر. انیمه چینی هم نشون کردم ببینم. :دی فاتح شامبالا... از اونجایی که همه ی سینمایی های انیمه های مورد علاقه م یکم مسخره بودن، دیگه نرفتم ببینم اینو. :| ترسیدم مثل هانتر ایکس هانتر باشه. خوب بود واقعا؟ ببینم؟

اینم جالبه ولی من تو قبلیم موندم هنو-__-

۲۸ خرداد ۹۹، ۲۱:۳۶
پاسخ:
:دی
رفیقِ نیمه راه

چقدر کتاب خوندی! *__*

۲۸ خرداد ۹۹، ۱۶:۳۴
پاسخ:
*____*

چه چالش باحالی....

راستی اسم وبلاگت خیلی به چشمم اومد...اسم قشنگیه!

:)

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۹:۴۱
پاسخ:
:)))
*لبخند* واقعا خوشحال شدم. ممنونم. :)

من اولین مجموعه فانتزی که خوندم، مجموعه رووَن از همین امیلی رودا خودمون هست. :)

نه، شخصیت‌ها متفاوت‌ان ولی یه شخصیت مشترک داره با کتاب‌های قبلی و اون هم ارباب سایه‌هاست. :)

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۵:۱۶
پاسخ:
من فقط چند جلد اول اونو خوندم. :( آخرش هم نفهمیدم چطوری تموم شد...
*-* برم فیدیبو بخرمش حتما.

دلتورا...

بعضی وقت‌ها که دلم می‌گیره، می‌رم دوباره از کتاب اولش یعنی جنگل‌های سکوت شروع می‌کنم و طی یه بازه زمانی یک ماهه به آخرین جلدش یعنی خواهر جنوب ختمش می‌کنم. :)

البته فکر کنم شما فقط در جست و جوی دلتورا رو خوندی؛ اگه این‌طوره، حتماً سرزمین سایه‌های دلتورا و اژدهایان دلتورا رو بخون، که در کل می‌شه 15 جلد. البته چهار جلد پیش‌درآمد داره به اسم ستاره‌‌ی دلتورا که خوندنش خالی از لطف نیست...

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۱:۱۳
پاسخ:
من خیلی وقته که دیگه دلتورا رو نخوندم ولی چند سال پیش تقریبا هر چند ماه یکبار دوباره می رفتم از اول شروع می کردم به خوندن. اولین مجموعه فانتزی ای بود که خوندم. :)
سرزمین سایه ها و اژدهایان رو خوندم، ولی ستاره ی دلتورا رو نه. جدیدا دیدم فیدیبو آورده. شاید از اونجا بخرم. :)) شخصیت هاش همون شخصیت هاست؟ یعنی در ادامه ی همون داستانه؟

سلام :) 

کبوترهای وحشی D: اسم وسوسه کننده‌ای داره :) 

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۱:۱۶
پاسخ:
سلااام!
اسمش قشنگه واقعا ولی اسم اصلی کتاب One Came Home هست. =) داستان قشنگی هم داره.

وایی .. من یه بار رفتم چالش آهنگو بنویسم...وسطش میهن مسخره بازیاشو شروع کرد و نمیتونستم متنامو آپدیت کنم،و کل ذوقش ازم ربوده شد و بعدش دیگه کلا حوصله‌م نگرفت که این چالش سی روزه ها رو بنویسم. هف. ولی خیلی جالب میشه که پاش بمونی و بنویسی. مثل مال تو :))) آدم ذوق میکنه یهو چیزایی که یه نفر طی سی روز نوشته رو بخونه D:

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۱:۱۸
پاسخ:
*_* منم اول اصلا حوصله نداشتم سی روز بنویسم پشت سر هم. بعد چالش قبلی رو شروع کردم و دیدم نه مثل اینکه لذت بخشه. :| خلاصه دیگه معتاد شدم. *لبخند* آریگاتو :)))

آها، مرسی :)

این چالش کنونیم تموم بشه بدم نمیاد اینو شروع کنم. البته مطمئن نیستم چون بعضیاشو نگاه کردم ایده‌ای نداشتم ولی فکر می‌کنم بهشون :)

۲۷ خرداد ۹۹، ۱۱:۲۱
پاسخ:
:))) خوشحال می شم.

منظورم مجموعه‌ی ۳۰ تا سوال بود :))

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۲:۰۹
پاسخ:
آهااااان :)) :دی *مراجعه شود به کامنت گربه*

اوه خیلی سخته که:| الان که نگاه کردم نصف جوابام این بودن: همچین کتابی برای من وجود ندارهXD

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۲:۱۰
پاسخ:
XDD در این حددد؟

فایل کامل سوالاتشو از کجا بیابیم؟:) 

خیلی ممنونXD

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۰:۵۹
پاسخ:
اینه سوالاش =)

بابت چی؟ :دی

ایتز وری گود(الکی مثلا من خیلی خارجیم:/

خیلی چالش خفنیه:)

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۰:۵۹
پاسخ:
=))))) آره خیلی جالبه.
سُولْوِیْگ .🌈

کبوترهای وحشی... 

آه!

من اونو سر کلاس ادبیات هشتم داشتم می‌خوندم و گریه می‌کردم که معلممون صدام کرد که برم و برای بچه‌ها داستان کتابی که می‌خونم رو تعریف کنم. منم همون‌جوری با گریه وایسادم جلوی کلاس و داستانشو گفتم. =)))))

+ما هم بدمان نمی‌آید که شرکت کنیم... =) 

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۱:۰۱
پاسخ:
XD *--*
منم هر سه باری (یا چهار باری) که کبوترهای وحشی رو خوندم زار زدم براش. :))) ولی آخرش انقدرررر اعصابم خورد شد. چطور یه خواهر بزرگ تر می تونه انقدر بی مسئولیت باشه؟ نچ نچ.
+ *ذوق* مراجعه شود به کامنت گربه برای سوالات. :))

سوال‌هاش کجاس؟

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۱:۰۲
پاسخ:
همون قرمز رنگ هاس دیگه. :) (اگر منظورت همین بوده باشه...)
هلن پراسپرو

(قبل از اینکه از نوبادی سوالات را بخواهد، هلن می زند پس گردنش و چالش نصفه قبلی را نشانش میدهد)

۲۶ خرداد ۹۹، ۲۱:۰۳
پاسخ:
*نوبادی نیشخند می زند و بی صدا می گوید عیبی نداره و اشاره می کند به کامنت گربه برای سوالات*
رفیقِ نیمه راه

مدیونی فکر کنی دلم میخواد شرکت کنم... ^_^

۲۶ خرداد ۹۹، ۱۴:۱۵
پاسخ:
مدیونی فکر کنی خوشحال می شم شرکت کنی. :)))

اووو چه خفن*-*

بعد از شرح حال حتما شروع میکنمD"=

۲۶ خرداد ۹۹، ۱۴:۱۶
پاسخ:
*----*♥
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی