A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

سی و پنج سالگی

بیست سال دیگه... من واقعا نمی دونم چطوری می شم یا مثلا به چه چیزایی علاقه نشون می دم و چه چیزایی تغییر می کنه واسم. ولی هرچی بشم، واقعا می خوام که یکی از اون سی و پنج ساله های خشک نشم که به هدف هاشون نرسیدن و وقتی از تجربه ی دبیرستان یا دانشگاهشون صحبت می کنن حسرت می خورن و می گن که فلان کار رو انجام ندادم مثلا. البته من هرکاری بکنم باز حسرت خواهم خورد ولی می تونم کاری کنم که حسرت ها کمتر شن! :)

هرچقدر فکر کردم دیدم واقعا نمی تونم خودمو تصور کنم که ازدواج کرده باشم. یا مثلا بچه داشته باشم. واقعا متنفرم از این دوتا چیز... پس من توی سی و پنج سالگی می مونم خونه پیش مامان و بابام. یکمم می رم خونه ی میم و هانیه. کمکشون می کنم تو کارای خونه. توی سی و پنج سالگی حداقل می تونم اسم خودمو بذارم مهندس. احتمالا سرم خیلی شلوغ بوده بخاطر گرفتن مدارک تحصیلی و وقت نکردم کتاب بنویسم و اصلا سی و پنج سالگی هم زمان مناسب نیست. صبر می کنم تا مثلا چهل سالگی اینطورا... امیدوارم اون موقع بلاخره یاد گرفته باشم ژاپنی بنویسم. (و یکم بتونم بیشتر صحبت کنم) یکم اسپانیایی یاد گرفته باشم... آهااااان. مهم ترین کاری که باید انجام بدم اینکه کلیییی گربه بخرم، از همه ی نژادها. و برخلاف بچه ی الانم بذارم همه شون بچه دار شن و کلی ذوق کنم. حتی شاید بچه های گربه ی پرشینم رو هم بفروشم پولدار شم. :دی و اینکه، واقعا دلم می خواد مترجم شم. علاوه بر مهندس شدن. پس احتمالا منِ بیست سال دیگه، تو همین روز و همین ساعت، نشسته پشت همین میز و داره توی همین وبلاگ می نویسه و فقط یکم دغدغه هاش با منِ الان فرق داره، و شاید یکم پخته تر شده باشه... :دی

 

ممنون سولویگ عزیزم بابت دعوت =)

دعوت می کنم از سحر، دینز، غزل، آرامم، شیفته گونه، آیلین، کیمیا! و هرکی که داره می خونه این رو. :)

سه شنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۹
نظرات (۱۹)

گربه هاتو میفروشی؟ عحب :) جالبه، از طرفی بچت میدونیشون و از طرف دیگه میخای از فروششون پول در بیاری.

۲۰ مهر ۹۹، ۲۲:۴۶
پاسخ:
گربه‌هام رو که نمی‌فروشم، بچه های گربه‌هام رو می‌فروشم. مطمئنا اونقدر جا ندارم که همه‌شون رو نگه دارم!‌ ^.^

من بیست سال دیگه۳۳ سالمه نویسنده ام اولین نویسنده ایرانی  هستم که جایزه هانس کریستین اندرسن رو گرفته  و اما دو تا گربه به نام سوفی و بن دارم به علاوه چند تا بچه گربه که دارم اسمشونو انتخاب می کنم

خیلی حرف زدم نه ؟ 

۱ تیر ۹۹، ۲۱:۴۰
پاسخ:
*-* چقدر خوب. امیدوارم برسی بهش. (گربه *اشک*)
نه اصلا. =)) خوشحال می شم اتفاقا.

چه باحال بود:)

خیلی خوبه ک خودتو در زمان آینده تصور کنی!

۱۳ خرداد ۹۹، ۱۲:۱۸
پاسخ:
یکم سخته ولی موافقم که ایده جالبیه :)

من حتی نمیتونم فردامو درست و حسابی تصور کنم:))

۷ خرداد ۹۹، ۱۷:۳۹
پاسخ:
D:

اوخی*-*

چه کیوت!! کلی گربه! بفروش پرشینا رو پولدار شو:) چرا می خوای کتابو تو چهل سالگی بنویسی؟ کلا کتاب نوشتن یه چیزیه که همش پرتش می کنیم دور دورا:/

مرسی از دعوتت نفیسه جون:) انقده سخته چالشه نمیدونم چی بنویسم:/

۱۸ ارديبهشت ۹۹، ۱۲:۴۰
پاسخ:
ارههه عشق می کنم باهاشون :دی
نمی دونم یه جا خونده بودم یه نویسنده ای می گفت بهترین زمانش همون زمانه :دی ارههه دقیقا XD
همین الان ستاره ت روشن شد واسم :دی
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ

عررر عررر*-*مرسی دعوت کردیی

با اون‌گربه ها خیلی موافقمممم وییی:">

 

۱۷ ارديبهشت ۹۹، ۱۲:۴۳
پاسخ:
خواهش می کنم =))))
ارهه*-*

وای با اون بخشی که گفتی نمیتونی خودتو تصور کنی که ازدواج کرده باشی کاملا موافقم.و منِ الان قرار نیست هیچوقت ازدواج کنه.

امیدوارم به همه ی چیزایی که میخوای برسی و بعدا از خودت راضی باشی و شاد باشی بخاطر کارایی که کردی :))

۱۷ ارديبهشت ۹۹، ۱۲:۴۴
پاسخ:
ایول =) کلا من اصلا از همون بچگی علاقه ای نداشتم به خاطر همین تقریبا مطمئنم که تا بیست سال دیگه هم علاقه ای ندارم به ازدواج :دی
ممنونم ^-^

به نظرم یکم تخیلی بود...

الان استارت چند تا از اینها که دوست داری بعدا باشی، رو زدی؟

استارتشو بزن... به امید موفقیتت :)

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۹:۵۸
پاسخ:
من مطمئنم که سی و پنج سالگیم اصلا اینطوری نخواهد بود و اینا همه شون رویای نوجوانانه س پس این کاملا تخیلیه. من واقعا تصویری از اون موقعم نداشتم بخاطر همین تصمیم گرفتم فقط تخیل کنم :دی 
عام... استارت گربه هام رو زدم فعلا :دی
ممنون :)
رفیقِ نیمه راه

پیش بینی کار سختیه و به نظرم شاید نادرست باشه! چون ممکنه اصن اینطوری پیش نره!

آرزو میکنم به همۀ خواسته هات برسی ^_^

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۹:۵۹
پاسخ:
کاملا درسته ^-^ ممنون که خوندید و آرزوی خیلی قشنگیه، ممنون ^-^

باشه میرم فکر کنم:))

راستی به نظرت طاقچه بهتره یا فیدیبو یا کتابراه؟ اصلا به درد میخوره؟

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۳۴
پاسخ:
ایول =))
من هم طاقچه رو دارم هم فیدیبو. کتابراه رو هم می خواستم دانلود کنم ولی نکردم هنوز. :دی
جفتشون خوبن. مثلا یه سری کتاب رو طاقچه داره ولی فیدیبو نداره، یه سری کتاب ها رو هم فیدیبو داره ولی طاقچه نداره. من از جفتشون استفاده می کنم، هرجفتشون هم خوبن و هراز چند گاهی تخفیف می ذارن. تخفیفای عیدانه شون که 80 درصد و اینا بود تازگیا تموم شد ولی بازم می ذارن به گمونم. :)

چه هدف های جالبی!

منم با گربه ها موافقم. خیلی ناز هستن. نگاه که بهشون کنی اصلا غم هات یادت میره!

منم هستم؟

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۲۶
پاسخ:
^-^
البتهههه. منتظرم بخونمش :)

:) چه قشنگ

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۲۶
پاسخ:
:")♥

بیست سال زمان خیلی زیادیه! خریدن گربه ها خیلی کیوت بودن واقن با این ایده موافقم حتی میتونی گربه هایی که گشنشونه و آسیب دیدنم به سرپرستی بگیری.خیلی کار قشنگیه:)

مرسی از دعوتت:))))

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۲۸
پاسخ:
آره. معلوم نیست چیا عوض می شه تا اون موقع ولی حداقل می تونم برگردم این پسته رو بخونم و ببینم چه انتظاراتی داشتم از سی و پنچ سالگیم :)
ارهههه وای ارهههه همین الانشم این کارو می کنم ولی خودم سرپرستشون نمی شم. می دم به این مرکزهایی که گربه هارو نگه می دارن :)) ولی اون موقع می تونم سرپرستشون شم TT
^-^
❣️Min Ailin.NICO❣️

عا نمیدونم:/

 

+

 

جیغغغغغغ عرررررر الان مینویسممXDDDDD

 

+

 

آره میدونستم عشق گربه ایXD

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۲۸
پاسخ:
ایول*^* 
:دی

به نظرم سی و پنچ سالگی جالبی از آب درمیاد قطعا. :)

حتما تا چند سال دیگه علایق و اهداف و دغدغه های همه مون تغییر کرده اما این دلیل نمیشه که الان مهم و جدی نباشن.

یه کلیشه ی قدیمی اما فوق العاده مهم : برای دغدغه هات اهدافت و علایقت احترام قائل باش و تا جایی که خودت میتونی و شرایط بهت اجازه میدن؛ دنبالشون برو. :)

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۶:۳۰
پاسخ:
امیدوارم واقعا =)
هوم... چه جالب :) امیدوار شدم پس :)
سُولْوِیْگ .🌈

منم ترجمه رو خیلی دوست دارم. =)

ایده فروختن گربه‌ها و تبدیل نشدن به یه آدم خشک هم خیلی جالب بود. :دی

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۳:۴۲
پاسخ:
خیلی کار سختیه ولی =)
آریگاتو*^*

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

 

هم میهن ارجمند! درود فراوان!

 با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن

"وب بر شاخسار سخن "

هر ماه دو یادداشت ملی میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.

خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

 

آدرس ها:

 

http://payam-ghanoun.ir/

http://payam-chanoun.blogfa.com/

 

[گل]

 

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۳:۴۲
پاسخ:

درود متقابل!

[گل]ضدربدر هزار :دی

❣️Min Ailin.NICO❣️

چقد قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

اون تیکه گربه ها رو موافقمممممممممم

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۳:۴۰
پاسخ:
آیلینننن
چرا ستاره های پستات روشن نمی شه واسم؟

+ توعم دعوتیااا من داشتم پستای جدیدو نگاه می کردم وبلاگ تو نبود بینشون بخاطر همین یادم رفت =)
+ ارههه اصلا من به عشق گربه هام زندگی می کنم :دی

بیست سال دیگه هیچ کدوم از مواردی که الان به عنوان یک چالش و دغدغه ذهنت را مشغول کردن، اصلا مهم نیستن

۱۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۳:۲۹
پاسخ:
آره =) حتی شاید مثلا بیست سال دیگه هدف هام تغییر کنه و نخوام مهندس شم یا مترجم یا از اینجور چیزا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی