A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

هشت لبخندِ از ته دل

همه چیز از اینجا شروع شد: شارمین و ممنون از آرامم برای دعوت :)

1. اومدم بیان. جایی که حتی بهش فکر هم نمی کردم چون من هیچ وقت پست هام رو خودم نمی نوشتم توی وبلاگ های قدیمیم. (در واقع من اصلا سمت نوشتن نمی رفتم)

2. وقتی خانوم موشه بهم گفت که من سال دیگه همین موقع از شرش خلاص می شم.

3. قوس عقبم رو کامل کردم.

4. از نمایشگاه کتاب نزدیک به 18 تا کتاب خریدم که دوتا مجموعه بینشون بود. (تازه این جدا از تموم اون کتاباییه که الکترونیکی تو کیندلم خوندم)

5. می دونم این خیلی کلیه و قرار بود کلی ننویسیم اما من بعد از تموم کردن هر کتابی که می خونم یه لبخند بزرگ می شینه رو لبام و این لبخند بزرگ امسال حدودا 81 بار تکرار شد و خیلی ظلم بود در حقشون اگه اینجا اشاره نکنم. (این درباره تموم کردن انیمه ها و مانگاها هم صدق میکنه البته)

6. گربم که یه گربه ی وحشیه و به هیچ عنوان نمی ذاره نازش کنم یا بغلش کنم یا هرچی، اون شبی که تاریک بود و ناامید بودم اومد روی شکمم خوابید.

7. منو یادش بود و یادش بود که چقدر شکلاتای محل کارشو دوست دارم و برام سه بسته ی بزرگ شکلات فندقی آورد.

8. زنگ ناهار آخرین دوشنبه ای که مدارس بخاطر کرونا تعطیل نبود، میون جمع دوستایی که اندازه یه دنیا برام ارزش دارن، جرئت حقیقت بازی کردیم و خیلی یهویی تصمیم گرفتیم زنگ بعد ناهارو نریم کلاس. (البته که آخرشم عملی نشد چون اینجا خارج نیست که بتونی مدرسه رو بپیچونی - یا ژاپن نیست که جای کلاس بری پشت بوم با پسری که دوستش داری - اما همون تئوری هایی که می ساختیم خیلی خنده دار بود و خوش گذشت کلی)

+ (این یکی همین الان اتفاق افتاد و خیلی خوشحالم کرد :)) این پست رو نوشتم و منتشرش کردم و همون لحظه دیدم دعوت شدم :)

شما هم لبخندهاتون رو بگید :): deniz و little pumbkin، کیمیا، بی قفس، سحر و هرکی که میخواد بنویسه.

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۹۸
نظرات (۱۱)

اونقداهم بزرگ نبود.معمولی بود فک کنم

دوزنگ اخر هیچ وقت حضورغیاب نمیکردن همیشه همون موقعا جیم میزدم،اگه میکردنم با بچه ها هماهنگ کرده بودم بگن من رفتم خونه:|

یبار فقط یکی از دبیرا فهمید ازم قول گرف که دیگه جیم نزنم و اونم به معاون نمیگه

منم قول دادم و ازون به بعذ اگه جیم زدم سرکلاس اون نزدم:)) هاهاها

۴ فروردين ۹۹، ۱۳:۳۷
پاسخ:
عالی شدXDDDDD

اوپس ..

نمدونم جدیدنا چرا وقتی برای کسی کامنت میذارم خیلی جمله بندیش مشکل داره یا کلا چیزای چرت و پرت اضافه توش زیاده ... 

اینجوریه که وقتی دارم برای کسی چیزی مینویسم ذهنم توی یه موضوع دیگس 

و کلمه های اون میان توی جمله ای که دارم مینویسم  /: 

اون "مگه" توی کامنت قبلی خیلی چیز چرت و اضافه ای بود توی جمله 

و من چون عادت ندارم هرچیزی که نوشتم رو از اول بخونم برای همین میفرستم بره |:

غیر از چیزای خیلی مهم ... 

حالا خلاصه که اون اشتباه بود D:

۲ فروردين ۹۹، ۱۶:۲۳
پاسخ:
عااا عب ندارهXDDDDD
اگه نمیگفتی خودت من اصلا متوجه نمیشدم ک تو جملت ی «مگه» اضافس! کامنتتو خوندم و قیافم اینطوری شد یهوO_O بعد رفتم کامنت قبلیتو یدور دیگه خوندم و بلاخره فهمیدمXDDD

XD من بیشتر متوسطه اولو کلاسارو پیچوندم،میرفتم تو کتابخونه یا پشت بوفه مد،اغلب تنها بعضی وقتا هم با ی دوست،دگ یه بار خیلی زیاده روی کردیم سه تایی رفتیم پشت بوفه قهقهه و هرهر کرکر،معاون اومده بود تو حیاط صدامون شنیده بود،دگ ازمون تعهد گرفتن که جیم نزنیم اونم اواسط نهم بود بیشتر جیمارو زده بودیم.

خب من امسال خوشحالم که تونستم به حالتای بد روحیم غلبه کنم که خوب بود و پس از دوسال متوالی بر افسردگی چیره شدم:))!

۲ فروردين ۹۹، ۱۶:۲۴
پاسخ:
جدی؟ مدتون انقد بزرگ بود ک میتونستی قایم شی اونجاها؟
بعد سرکلاسا معلما حضور غیاب نمیکردن؟ نمیفهمیدن نیسی؟

+ هونتو؟ ایوللل =))) منم خوشحال شدم

اجازه نمی خواست برای مگه داشتنشون به عنوان عیدی ((:

 

برای خودتن ^-^♡♡

۱ فروردين ۹۹، ۲۰:۴۳
پاسخ:
=))))))))))))))))))))))))))))
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ

ویییی خودا از این چالشا>///<حتما مینویسم*----*

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۰۵
پاسخ:
منتظرم بخونمش*-****
𝘕𝘦𝘸 𝘮𝘪𝘯𝘥

:)))))))))))))))

باعث افتخاره که می دونم لبخندای بزرگت چه شکلین:""")

+

دارم می نویسمD:::

عیدیتم می دم بهتXDDD

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۰۸
پاسخ:
باعث افتخارعه ک میدونی لبخندای بزرگم چ شکلیه =))))))
+ آفرین بنویسD: من منتظرمXD

خب اخره ساله ..(":

اگه اشتباه نکنم حدود ۶.۷ ماه هست که میشناسمت اون موقع که میهن بودی (:

همیشه و همیشههع برام خیلی خیلی عجیب و در عین حال جالب بود طوری که مینویسی .. یه طور خاصیه ‌... با خیلی از نوشته های فرق داره ... خیلی قشنگ و خاص طوره (:

اصرار میکردی که من هم خوب میتونم بنویسیم بخاطر چیزایی که برای تولد اعضا مینوشتم ولی خب من نمیتونم اینقدر خوب بنویسم ..(: 

همچنان باورم نمیشع که تو آبان ۸۴ دنیا اومدی D: و فقط یه ماه ازم بزرگتری .. 

با اینکه عنوان وبتو عوض کردی و من خیلیییی دوسش دارم حتی بیشتر از عنوان قبلی ولی هر وقت آهنگ play از آلن واکر رو گوش میدم اون قسمتی که میگه we were like a symphony یاد تو میفتم ^-^ ** یه آهنگ پیشنهادی اگه گوشش ندادی **

خلاصه ... مرسی که نوشته های خوشگلتو با ما اشتراک میزاری ((:

عیدت مبارک♡♡♡♡

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۱۱
پاسخ:
هونتو؟:") ممنونمممممممم ی عالمههههههههه=))))) این خیلی قشنگ بوددد خیلی خیلی زیادددددد
من هنوزم اصرار میکنم ک تو حتی بهتر میتونی بنویسی اگه فقط باور داشته باشی خودتو :")
عا پلی*-* قچلصثقجضثقحضخصثضه چ قشنگگگگ*-******* هیچی برای من بهتر از این نیس ک بفهمم یکی منو یادش مونده و فراموش نشدم =))) با اجازه این کامنت و این جمله های قشنگتو ب عنوان عیدی نگه میدارم :)))))
مرسی ک میخونی و مرسی ک هستی کنارم و مرسی ک برام جمله های قشنگ مینویسی :))
عید توعم مبارککککککککک

سلام :) 

خیلی ممنون از دعوت :) تعجب کردم که اسممو پائین پست دیدم ، در حدی که دو بار روش کلیک کردم ببینم منم واقعا یا نه ؟ D: نمی‌دونم ، می‌تونم پستش کنم تو وبلاگم یا نه ، پس اگر نتونستم لطفا مراتب عذر‌خواهی و شرمساری من را بپذیرید :) 

چه جالب :) که نمی‌ذاره نازش کنید ، می‌تونه حسرت‌انگیز باشه حتی ! پشمالو هستند آیا ؟! 

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۱۳
پاسخ:
سلام*-*
این چه حرفیههه :) من دعوت کردم دیگه با خودتونه ک بنویسید یا نه^-^
عاااه الان این سومین سالیه ک تو خونه ی ماست و هیچ فرقی با اولین سالی ک آورده بودمیش اینجا نداره! گویا وقتی بچه بوده زود از مادرش جدا میشه و منم اینو از خیابون پیدا کردم حقیقتش =) خیلی تنها و بی سرپناه بود و خیلی خوشگل بود و دلم خواست بزرگش کنم و دلم خواست زندگی کنه =) خلاصه ک عاره خیلی ناامید کنندس ک اون هنوزم نمیذاره نازش کنم مگر درمواقعی ک خوابه یا وقتایی ک ترسیده :))
بله پشمالو هستند :)
شارمین امیریان

سلام.

خیلی خوب بود. مرسی.

لبخندهات همیشگی

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۱۴
پاسخ:
سلام*-*
ممنونمممممم

🐀⚘🐁

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌ .¸¸.•°˚˚‌‌‌‌ ‍‌‌ ✶❤️

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀࿐❁❁࿐❀

.¸¸.•°˚˚°✺¸¸.•‌‌‌‌ ‍‌‌ ‍‌✶❤️

🐭به هوش باشین 

دیگه چیزی به عید نمونده

حساب کتابهای

امسالتون روصفر کنید 

مبادا کینه و بدی ها

رو به سال نو

راه بدین

قهرها،دشمنی ها،

و بددلی هارو

رو بندازین دور

🐀سال نو پیشاپیش مبارک🐀

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۱۴
پاسخ:
سال نوی توعم مبارککککک*-*******************

با آرزوی لبخندهای بیشتر در سالی که پیشِ رو دارید :)

۱ فروردين ۹۹، ۱۲:۱۴
پاسخ:
ممنونمممم و همچنین*-***
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی