A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

قدم بر می دارم. لرزان، کوتاه، آرام اما مصمم

نوشتن درباره ی این ها خیلی... احمقانه است. اما من می گویم. از تمام احساساتم می نویسم. از تمام آن 30 دقیقه های روزانه که نفسم می گیرد اما ادامه می دهم. از تمام آن کارهایی که باید روزانه انجام دهم تا ترسم بریزد. باید بگویم. باید بنویسم و این بار را از روی دوشم بردارم. باید بنویسم و خجالت درباره ی این موضوع را تمام کنم. باید با بیماریم دوست باشم. اگر دوستش داشته باشم او هم دمش را می گذارد روی کولش و می رود سراغ یکی دیگر تا قوی بودن را به او هم یاد بدهد. مرتیکه ی کوتوله راست می گفت. حالا می فهمم. معلم ادبیات هم راست می گفت. هانیه هم راست می گفت. من آنقدر درگیر بودم که حرفشان را نمی فهمیدم اما حالا می فهمم. برای درمان باید از سد عظیمی به نام خجالت کشیدن گذشت. و حالا آنقدر نزدیک است که می توانم به آن چنگ بزنم... اگر تنها یک قدم بردارم...

پنجشنبه ۳ بهمن ۹۸
نظرات (۳)
(GαℓαxyGιɾl (αyℓαɾ

یه دست اینجا هست که اگه به کمک نیاز داشتی یا ناراحت بودی کمکت کنه :")

۸ بهمن ۹۸، ۱۸:۰۰
پاسخ:
من افتخار میکنم بهت که انقدرررررررر خوبی :)))))))))))))))))))))
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ

خواهش*--*♡♡♡♡

۳ بهمن ۹۸، ۱۶:۵۸
پاسخ:
*-**
sᴀᴇʙʏ ɴᴜᴛᴇʟʟᴀ

برو جلو،تو میتونی از پسش بر بیای.هیچ وقت خجالت نکش:)

 

۳ بهمن ۹۸، ۱۳:۵۴
پاسخ:
:)))))))))))))))))) یه عالمه مرسی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی