A Glimpse of Life
Static
Side-bar GIF

A Glimpse of Life

و وقتی که هیچ‌کس نیست که صبح‌ها بیدارت کنه؛ و وقتی که هیچ‌کس نیست که شب‌ها منتظرت باشه؛ و وقتی که می‌تونی هرکاری که دلت می‌خواد انجام بدی؛ اسمش رو چی می‌ذاری؟ آزادی یا تنهایی؟
- چارلز بوکوفسکی -

leaf
star
moon
snowflake

پسری که زنده ماند

دلم برای کتاب هایی که تمامشان می کنم تنگ می شود. برای حال و هوایشان و برای دیدن اسم نقش اصلی که توی هر صفحه تقریبا ده بار تکرار شده. انگار بعد از هر کتابی که می خوانم یک تکه از وجودم را لابه لای جملاتش جا می گذارم. اشک هایی که برای مرگ کسانی که هرگز وجود نداشته اند ریخته ام و فریادهایی که برای اتفاقاتی که هرگز نیفتاده اند کشیدم، حرص هایی که برای تخیلات یک انسان می خوردم و فحش هایی که به شخصیت منفی داستان می دادم، لحظه هایی که بلند بلند می خندیدم و لحظه هایی که با دهانی که از تعجب باز مانده خیره به یک گوشه می ماندم و آن قسمت از داستان را برای هرکسی که اطرافم بود تعریف می کردم و انتظار داشتم که آن ها هم مانند من تعجب کنند و فریاد کوتاهی بکشند!...کتاب هایی که می خوانم، قطور یا کم قطر، با جلد کاهی یا با جلد نو، طنز یا تراژدی، ادبی یا عامیانه، گران یا ارزان، معروف یا گمنام، تازه یا قدیمی... تک تک شان قسمتی از من می شوند و وقتی ناامیدانه خواندن صفحه آخر را تمام می کنم از عمق وجود دلتنگشان می شوم. و هنگامی که کتاب بعدی را شروع می کنم -که معمولا بلافاصله بعد از قبلی خواهد بود، مگر اینکه قبلی آنقدر فوق العاده باشد که بخواهم حالا حالاها توی ذهنم بماند و داستان جدید باعث نشود که قبلی را فراموش کنم.- تک تک شخصیت ها و اتفاقات و حال و هوای داستان را با آن قبلی مقایسه می کنم و اگر چه منتقد نیستم و تابحال یک خلاصه ی درست و حسابی هم ننوشتم اما ساعت ها می نشینم با خودم فکر می کنم و داستان قبلی و جدید را مقایسه می کنم و مقایسه می کنم و مقایسه می کنم... همه ی کتاب ها تقریبا اینگونه بودند. همه ی کتاب ها کمی بعد از خواندنشان -که کلی هم برای پایانشان عزاداری کردم- یکی دیگر پیدا شده که بی رحمانه جایش را بگیرد. بعضی ها چندین سال توی رتبه ی اول فهرستم می مانند، بعضی ها چند ماه، بعضی ها هم به چند روز نرسیده یکی دیگر می خواندم که هزاران برابر از قبلی بهتر بود! تنها کتابی که سال ها از خواندنش می گذرد و هنوز هم به جرئت می توانم بگویم کتابی به پایش نرسیده، هری پاتر است. همان مجموعه ای که خیلی ها از آن نفرت دارند و خیال می کنند برای خواندنش -یا دیدن فیلمش- زیادی بزرگ اند و دیگر داستان های «جادو و جادوگر و این جور مزخرفات» برایشان زیادی افت دارد! خب... خوش به حالشان که انقدر بزرگ شده اند. ما که هنوز توی 11 سالگی مانده ایم و هنوز هم احمقانه منتظر رسیدن نامه ی هاگوارتز هستیم! و این آرزو اکنون که دوباره -و برای بار دهم- خواندمش خیلی بیشتر به چشم می زند! (آهنگ وب هم دلیل محکمی است که من دوباره به هری پاتر روی آوردم...)البته امسال کلی کتاب خواندم که همه شان خیلی خیلی قشنگ بودند... بیایید امیدوار باشیم بتوانند رتبه ی خود را تا سال آینده حفظ کنند... البته بعید می دانم! یک مجموعه فوق العاده تر از همه شان الان توی کتابخانه ام برق می زند :) اگر توانست رکورد هری پاتر را بشکند می روم سراغ تایپ کردنش و برای دانلود می گذارمش همینجا :)

سه شنبه ۱۲ آذر ۹۸
نظرات (۶)
من حتی نمیدونم کتاب موردعلاقم چی هس
زیادن
درواقع بهتره بگم کتابهای موردعلاقم چون نمیتونم بینشون تبعیض بزارم
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
بلاخره یکی هس ک درنظرت از بقیه قشنگ تر باشه دیگه حتی یه کوچولو
موافق صدبرابر بیشتر از همیشه! هری پاتر بین مجوعه ها فوق العادس! وای یه شباهت دیگه: من الان یه هفتس کتاب جدیدی شروع نکردم چون جایی که عاشق بودیمو نمیخوام یادم بره و از حس و حالش بیام بیرون:)) خوندی؟؟؟
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
یس یس یس!!!*-* عههه ایول. ن داس مرگ تموم نشده هنوز
چوی زینب دمدمی
نه یادگاران مرگ خیلی بدبودهمهشون مردنننن
من عاشق همه ویزلی هام جزاین حینی نکبت:/یعنی تاسرحدمررررررگگگگ ازش متنفففففرممممم
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
آره ولی داستان خود اون یادگاران مرگ خیلی قشنگ بود دوستش داشتم :') جینی؟ نقشی نداشت اصن خیار بود XD ولی موافقم حسود بود
چوی زینب دمدمی
واقعاهری پاترهیچ وقت قدیمی نمیشه!مخصوصاهاگوارتز!مخصوصاپروفسوراسنیپمخصوصاریونکلا،ومخصوصااون غذاهای خوشمزه ششش!مخصوصاجلدشاهزاده دورگه وتالاراسرارش که ازهمه بیشتردوسشون دارممخصوصابانمک ترین شخصیت دنیای جادوگری رون ویزلیییی!!!
چه خاطراتی بودن.
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
خیلی خیلی خیلی خیلی موافقم باهات =))) شاهزاده دورگه بهترین جلدش بود ب نظر من *-* بعدشم یادگاران مرگ *-* رون XD کلن خانواده ویزلی ها خوراک خنده بودن XD
∾※Nσмι Aкαмє※∾
هری پاتر بی شک بهترین مجموعه ای بود که تو عمرم خوندم و هنوزم که هنوزه جی کی رولینگ کتاباش شخصیتاش و زندگیش رو سرمشق خودم و زندیگم قرار میدم
من مدیونشم چون هم باعث شد علاقه به نوشتن رمان و بعضی وقتا هم انشا های مدرسه تو من ایجاد بشه (اونقدر که وقتی انشا هامو تو مدرسه میخوندم همکلاسیا از انشاهای خودشون ناامید میشدن) همینطورم اینکه کتاب خوندن من از هری پاتر شروع شد :)
بعد از هری پاتر مجموعه حماسه دارن شان رو خوندم و اونم به اندازه هری پاتر عالی بود*^*
البته با وجود اینکه خیلی کتابا وجود دارن که شاید از هری پاتر هم بهتر باشن ولی باز هم دوستش دارم و تو صدر جدول کتابای مورد علاقم هست(((:
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
عررر آره دارن شانو خوندم منم :") چن ماه پیش ولی. خیلی قشنگ بود موافقم. هرچقدر هری پاتر مرگاش چندان غم انگیز نبود دارن شان با هر مرگ عر میزدم! یس :)
شعتتتتت عالیی D::::
+هری پاتر؟کتابش؟-.- خیلی جلد های مختلفی ازشو دیدم ولی نخوندم!
واقعا بلافاصله داستان بعدی رو شروع میکنی؟*0* 3>>
۱۳ دی ۹۸، ۱۴:۵۱
پاسخ:
تنکیوووو توی عمرم فقط یکی دونفر دیدم ک کتاباشو خوندن :/ اون زمانام ک میخوندم مسخرم میکردن کلی :/ بدبختی کشیدم سرش یس :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی